ناورد جنگ و پيكارو،جولان و رفتار بسرعت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1386) 
به فتح ثالث و سكون را و دال بىنقطه جنگ و جدال و پيكار را گويند و به معنى رفتار هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص893) 
- نبرد باشد مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر ناورد محنتست درين تنگناى خاك محنت براى آدم و آدم براى خاك و در مؤيد الفضلاء و شرفنامه نيز باين بيت شيخ نظامى متمسك شدهاند: شعر تا بجائى رسيدشان ناورد كه بدانجاى دل قرار آورد و هم او [2] نيز فرمايد: شعر خيالى كرد با خود كاين جوانمرد كه زد بر دور من چون چرخ ناورد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1396) 
بفتح واو بمعنى جنك و بيكار خاقانى كفته يا بنده چه كينه است كردون را با پسته عقاب را چه ناورد است جمال الدين اشهرى كفته عالم پر از مردى تو رستم بناوردى تو بر دعوى فردى تو آثار تيغ تو كوا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص703) 
[اسم][فارسی]جنك و جدال و پيكار و رفتار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3660) 
(اسم) نورد. نبرد. جنگ. جدال. آورد. جنگ كردن به مبارزت. جدل. تاختن. رزم. مبارزت. جنگ دو كس يا دو لشكر. حرب. كارزار. پرخاش. فرخاش. وغا. هيجا. ستيز. ¦¦رزمگاه. ¦¦جولان. رفتار بهسرعت. ¦¦رفتار. رفتن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2954) 
آورد باشد.فردوسى گفت: بناورد گه شد سپه پهلوان#ز قلب اندرون با گروهى گوان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص33) 
هم جنگ بود.نظامى گويد: مادى زبراى او بناورد #او،روى بفتح دشمن آورد ديگر نظامى گفته است: دل مرد جنگى از آن چيز جنگ#بآورد گه اندر آورد تنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص166) 