bookmark

معنای نامه

نامه

كتاب چون شاهنامه،و كتابتى كه بجايى فرستند،و در فرهنگ بمعنى سيلاب و خط تعليق نيز آمده،و گفته از براى آنكه اكثر نامجات و مكتوبات باين خط نويسند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1384)
sourceLink

بر وزن خامه كتابت و فرمان را گويند و به معنى كتاب هم هست همچو شاهنامه و فرس‌نامه و بازنامه و امثال آن و به معنى سيلاب هم آمده است و خط تعليق را نيز گويند به اعتبار اين كه احكام و فرامين را به آن خط مى‌نويسند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص892)
sourceLink

بر وزن خامه حكم و منشور پادشاهان و عموما بمعنى كتاب و كتابت مانند شاهنامه و كرشاسب‌نامه و مرزبان‌نامه و حكيم اسدى در نامه فرستادن نريمان بفريدون فرّخ كفته سپهبد ز فغفور چين و سپاه يكى نامه فرمود نزديك شاه برآمد بشاخ آن نكونسار سار كه بر سيم بارد ز منقار قار
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص702)
sourceLink

(اسم) قرطاس. كتابت. نوشته. مكتوب. رقعه. رقيمه. كاغذ كه به كسى نويسند. ¦¦كتاب، همچون شاهنامه و فرس‌نامه و بازنامه و امثال آن. صحيفه. سِفر. كتاب. ¦¦جزء پيشين برخى كلمه‌هاى مركب: لغت‌نامه. آيين‌نامه. عقدنامه... ¦¦فرمان. حكم. منشور پادشاهان. ¦¦دستورالعمل. سرمشق. ¦¦خط تعليق به اعتبار اينكه احكام و فرامين را به آن خط مى‌نويسند. خط تعليق. ¦¦سيلاب. توجبه. ¦¦آيينه. مرآت. - نامۀ اسرار. ← - نامۀ اعمال. - نامۀ عمل. ← - نامۀ اعمال. - روزنامه. ←ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2946)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]نوشته و مكتوب و رقعه و تعليقه و خط و فرمان و كتابت. و كتاب.و دستورالعمل و سرمشق.و آيينه و مرآت.و سيلاب و توجبه.و خط تعليق.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3657)
sourceLink

كتاب باشد.نظامى راست: اى نامۀ[نام]تو بهترين سرآغاز#بى‌نام تو نامه كى كنم باز
(
فرهنگ قواس
, ص9)
sourceLink

ضرب المثل نامه

چنين گفت نوشيروان قباد كه چون شاه را سر بپيچد ز داد كند چرخ منشور او را سياه ستاره نخواند ورا نيز شاه ستم‌نامۀ عزل شاهان بود چو درد دل بيگناهان بود.

فردوسى. رجوع به: اسكندر رومى را گفتند...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص628)
sourceLink

چه دانند مردم كه در خانه كيست نويسنده داند كه در نامه چيست

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص297)
sourceLink

بدگمان باشد هميشه زشتكار - نامۀ خود خواند اندر حق يار

مولوى. و رجوع به اعمال مسلم را...، شود. ¦¦
مولوى. رجوع به: اعمال مسلم را...، شود.
(
امثال و حکم
, ص405)
sourceLink

از نامه نخوانند بجز آنچه نوشته است

(نيكى و بدى در گهر مرد سرشته است...) سعدى.
(
امثال و حکم
, ص161)
sourceLink

(نيكى و بدى در گهر مرد سرشته است...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص65)
sourceLink

گر نامه رد كنند گناه رسول نيست

(گوينده را چه غم كه نصيحت قبول نيست...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص629)
sourceLink

نويسنده داند كه در نامه چيست

(
فرهنگ عوام
, ص615)
sourceLink

(...چه دانند مردم كه در خانه كيست )سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص750)
sourceLink

نامه در نور برق نتوان خواند

(كس به تدبير سفله ملك نراند...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص729)
sourceLink

بتوان دانست حشونامه ز عنوان

(نامۀ نعمت ز شكر عنوان دارد...) ابو حنيفۀ اسكافى.
(
امثال و حکم
, ص385)
sourceLink

مهر از سر نامه برگرفتن

سر پاكت را باز كردن.نامه‌اى را گشودن.
(
فرهنگ عوام
, ص588)
sourceLink

والسّلام نامه شد تمام

موضوع پايان پذيرفت.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص760)
sourceLink

نامه در اصطلاح

نامه

هميشه يكى از سندهاى قابل اعتماد و رسمى «نامه» بوده است. مكاتبات ادارى، رسمى و سياسى و عزل و نصبها و فرمانها و درخواستها به صورت نامه (و اصطلاحا كتاب) در نهضت كربلا و قبل و بعد از عاشورا هم به چشم مى‌خورد. چه نامه‌هايى كه سيد الشهدا «ع» به معاويه نوشت و نسبت به كشتن حجر بن عدى و يارانش اعتراض كرد، و چه آنچه به علما نگاشت و چه آنچه در جريان نهضت عاشورا، به بستگان خود و كوفيان، بصريان، ياران و نمايندگان خويش نوشت، حتى آنچه كه به صورت وصيتنامۀ كتبى آن حضرت به محمد حنفيّه ثبت است (لم اخرج اشرا...) از اين دست است. نامه‌هايى را هم بزرگان شيعه و هواداران آن امام، از بصره و بويژه كوفه به آن حضرت نوشتند و او را به آمدن به آن پايگاه شيعى دعوت كردند و قول هر گونه مساعدت و يارى دادند. سيد الشهدا نيز در پى بى‌آن دعوتنامه‌ها، نمايندۀ خويش، مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد، باز همراه وى نامه‌اى به شيعيان نوشت. نامه‌هايى كه در مدّت اقامت امام حسين «ع» در مكّه، از كوفه براى آن حضرت فرستادند و دعوت به كوفه كردند، بسيار بود. تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفته‌اند. نامه‌ها برخى بصورت فردى بود، برخى بصورت گروهى و با امضاهاى بيشمار. نامه‌هاى سيد الشهدا «ع» به آنان نيز اغلب، پاسخ به آن دعوتها يا فراخوانى به يارى و مبارزه بود و محتواى دعوت عاشورايى امام را در بر داشت. علّت آنكه نامه‌هاى دعوت، اغلب از كوفه بود، آن بود كه كوفيان دل خوشى از معاويه نداشتند و هوادار اهل بيت بودند. پس از مرگ او، تصميم به خلع يزيد از خلافت و مبارزه با او گرفتند. نامه‌هايشان هم در پى همين هدف و با مضمونى انتقادآميز از حكومت امويان و اعلام هوادارى نسبت به سيد الشهدا «ع» و دعوت به آمدن و قبول رهبرى و قول نصرت و يارى و چشم به راه مقدم او بودن بود. نامه‌هايى هم ميان امام و برخى از شيعيان در بصره ردّ و بدل شد. آخرين نامه‌اى كه از كوفيان به دست امام رسيد، اين متن را داشت: «عجّل للقدوم يا بن رسول اللّه، فانّ لك بالكوفة مائة الف سيف فلا تتأخّر» اى پسر پيامبر! هر چه زودتر بيا! در كوفه صد هزار شمشير در اختيار توست، دير مكن! در مسير راه كوفه، وقتى سپاه حرّ، راه را بر امام گرفت، حضرت به انبوه نامه‌هاى دعوت استناد كرد و حرّ از آنها اظهار بى‌اطّلاعى مى‌كرد. روز عاشورا هم امام در يكى از خطبه‌هاى اتمام حجّت خويش، كسانى همچون شبث بن ربعى، حجّار بن ابجر، قيس بن اشعث، يزيد بن حارث و... را مخاطب قرار دارد كه... مگر به من ننوشتيد كه ميوه‌ها رسيده و همه جا سرسبز است و آماده، زود بشتاب و به سوى سپاهى سازمان يافته بيا؟... ← بيعت، مسلم بن عقيل، وفا
(
فرهنگ عاشورا
, ص444)
sourceLink

نامه را دريافت داشت

تَسَلَّمَ‌ الخِطاب، تَلَقّى الخِطاب.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص61)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.