كنارنگ (اسم مرکب) مرزبان. ¦¦و الى و حاكم شحنۀ ولايت و خداوند زمين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2337) 
كنارنگ [ konārang ]به ضم اول و فتح راى قرشت و سكون نون و كاف فارسى والى و حاكم و شحنه ولايت و خداوند زمين باشد كه او را مرزبان گويند چه كنا به معنى زمين و رنگ به معنى والى و خداوند هم آمده است و به فتح اول نيز درست است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص748) 
- [بضم كاف و فتح راء و سكون نون دوم] حاكم ملك و مرزبان باشد. مثالش حكيم فردوسى گويد: شعر از اين هر دو هرگز نگشتى جدا كنارنگ بودند و او پادشا و در فرهنگ مسطورست كه كنا بمعنى زمين ولايت و رنگ بمعنى حاكم و والى باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1089) 
صاحب طرف باشد و بزبان پهلوى مرزبان گويند زيرا كه كنار را«مرز»خوانند. حكيم فردوسى گفت: بيت ازين هر دو هرگز نگشتى جدا كنارنگ بودند[و او]پادشا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص200) 
[اسم][فارسی]والى و حاكم ولايت.و شحنۀ ولايت. و خداوند زمين و ملاك.و شريف و بزرگ مردمان.و مرزبان.و امير.و سلسلۀ كوچك از مردمان.و گريۀ پنهانى.و نجوا و سخن پنهانى.و تحصيلدار.و پاسبان شب و گزمه. و نام ديوى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2842) 
صاحب طرفى باشد،و مرزبان نيز خوانند.فردوسى گفت: ازين هردو هرگز نگشتى جدا#كنارنگ بودى و او پادشا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص106) 
مرزبان يعنى شحنۀ ولايت و زميندار را گويند،چنانچه فردوسى گفته است: ازين هردو هرگز نگشتى جدا#كنارنگ بودند و او پادشا اسدى طوسى نيز گفته است: سپهبد ركان و كنارنگ و گرد#ده و دو هزار از يلان برشمرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص88) 