تموك بفتح اول و ضم دوم،تيرى كه چون بگوشت يا باستخوان در رود بآسانى برنيايد،شاعر گويد: بيت پسر خواجه دست برد بكوك خواجه او را بزد به تير تموك و لطيفى گويد: بيت هر دمى كو مرا تموك زند پيش او دل بلا به كوك زند و بمعنى نشانۀ تير تلوك است نه تموك،اگر چه بعضى گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص444) 
به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و كاف نشانه تير باشد كه عرب هدف گويند و تيرى را نيز گفتهاند كه پيكان پهنى دارد و چون به گوشت يا استخوان فرو رود به آسانى برنيايد و هر چيزى را نيز گويند كه در چيزى رود كه بر آوردن دشوار باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص248) 
- [بفتح باء و ضم ميم] نشانۀ تير باشد مثالش هم او فرمايد : بيت سپر مدح شاه بس كه مرا نكند پيش تير فاقه تموك و در تحفه تموك تيرى پيكان پهن كه از زخم با گوشت بيرون آيد نيز آمده. مثالش شاعر گويد: بيت پسر خواجه دست برد بكوك خواجه او را بزد به تير تموك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص304) 
بفتح اول و ضم دويم تيريست كه چون بكوشت و استخوان در رود بآسانى در نيايد عمارۀ مروزى كفته شعر پسر خواجه دست برد بكوك خواجه او را بزد به تير تموك لطيفى كفته شعر هر دمى كو مرا تموك زند پيش او دل بلا به چوك زند و رشيدى كفته بمعنى نشانۀ تير بلوك است نه تموك اكرچه بعضى كفتهاند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص274) 
تيرى باشد كه چون بچيزى فرو شود برون آوردن دشوار باشد و اگر در ميان گوشت نشيند با گوشت از زخم بازگيرند و بعضى گويند نشانۀ تير باشد. عماره گفت: بيت پسر خواجه دست كرد بكوك خواجه او را بزد به تير تموك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص177) 
(اسم) نشانۀ تير. هدف. ¦¦تيرى كه چون به گوشت يا استخوان فرورود به آسانى بيرون نيايد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص782) 
[اسم] [فارسی] هدف و نشانۀ تير و تيرى كه پيكان پهنى دارد و چون بگوشت و يا استخوان فرو رود بآسانى بر نيايد. و هر چيزى كه چون در چيزى فرو رود بر آوردنش دشوار باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص972) 
تيريست كه با بخاز ميباشد و اكنون بهر جاى ميسازند پيكانش را بندگشاى باشد،چنانك در تن آسان رود وليكن برون كشيدن از تن دشخوار باشد تا گوشت باز نگيرند بيرون نيايد.عمارّه گفت: پسر خواجه دست برد بكوك#خواجه او را بزد بتير تموك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص102) 
نشانۀ تير.عماره گفت : پسر خواجه دست كرد بكوك#خواجه او را بزد به تير تموك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص172) 