bookmark

معنای پيكر

پيكر

يعنى جثه.
(
فرهنگ رشیدی
, ص388)
sourceLink

بر وزن قيصر قالب و كالبد و جثه و صورت هر چيز را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص221)
sourceLink

بر وزن قيصر كالبد و جثّه و صورت و تن و بمعنى بت نيز آمده لهذا بتخانه را پيكرستان كويند كه بتان را در آنجا مى‌نهاده‌اند و هيكل يعنى پيكر هفت سيّاره را ساخته و هريك را در خانۀ نهاده آن را هفت پيكر مى‌خواندند و پيكرستان عالم مثال را نيز كويند كه ميان ملك و ملكوت است و آن را پيكران مانا نيز خوانده‌اند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص245)
sourceLink

- قالب و كالبد از هر چه باشد و آن را تنديسه نيز گويند. مثالش مسعود سعد فرمايد: بيت بيار آن باد پاى كوه پيكر زمين كوب و ره انجام و تكاور
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص226)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]كالبد و جثه.و صورت.و شكل و هيئت.و هيكل.و بت‌كده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص762)
sourceLink

(اسم) جسد. تن. مقابل روان و جان و روح. جسم. جرم. كالبد. بدن. ¦¦مجسمه. تنديس. تنديسه. بت. ¦¦صورت. مقابل مايه. هيولى. ¦¦شكل. نقش. رسم. تصوير. صورت. تمثال. به اصطلاح امروز، عكس و صورت نگاشته. نگار چهره. ¦¦مجازاً، دختران زيباپيكر. ¦¦لعبت. بازيچه. عروسك. بنات؛ پيكرهاى كوچك كه دختران بدان بازى كنند. ¦¦هيأة. هيكل. ¦¦لوا. علم. درفش. چتر. ¦¦مقابل بوم. مقابل زمينه. نقش پارچه. گل. ¦¦رقم. پيكره (در حساب و اعداد). ¦¦بتخانه. بتكده. ¦¦هر يك از صور فلكى، چنانكه دو پيكر. كلمۀ پيكر را در معنى جسم و جثه و گاه در معنى صورت و نقش تركيباتى است چون: - اژدهاپيكر. ← ه. م. - بتپيكر. ← ه. م. - پرىپيكر. ← ه. م. - پيروزهپيكر. ← ه. م. - پيلپيكر. ← ه. م. - تازهپيكر. ← ه. م. - خورشيدپيكر (در معنى صورت و تصوير). ← ه. م. - دوپيكر. ← ه. م. - روزپيكر. ← ه. م. - زرپيكر. ← ه. م. - سمنپيكر. ← ه. م. - شيرپيكر (در معنى تصوير و نقش). ← ه. م. - كوهپيكر. ← ه. م. - كُهپيكر. ← ه. م. - گاوپيكر. ← ه. م. - گرزپيكر (فردوسى). ← ه. م. - گرگپيكر (در معنى صورت و نقش). ← ه. م. - مارپيكر. ← ه. م. - ماهپيكر (در معنى صورت و نقش). ← ه. م. - مهپيكر. ← ه. م. - نغزپيكر. ← ه. م. - نهانپيكر. ← ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ص653)
sourceLink

صورت باشد.عنصرى گويد: الا تا همى بتابد بر چرخ كوكبى#الا تا همى بماند بر خاك پيكرى معروفى نيز تنديسه و پيكر را گفته است: بياراست آنرا به به پيكران#مر اين را به تنديسۀ بيكران
(
فرهنگ قواس
, ص84)
sourceLink

ضرب المثل پيكر

چه مردم كه گويا ندارد زبان چه آراسته پيكرى بى ‌روان.

اسدى. رجوع به: سخن بهتر از گوهر...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص681)
sourceLink

يك پيكر و هزار خنجر؟يك تن و صد خنجر؟

يك تن كجا تاب تحمل اينهمه آزار و اذيت را دارد؟همانند:يك آهو و صد تازى‌؟يك كشتنى و هزار جلاد.
(
فرهنگ عوام
, ص678)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.