كريج به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و جيم به معنى خانۀ كوچك باشد مطلقا و خانۀ كوچكى را گويند كه از نى و علف سازند مانند خانهاى كه دهقانان در كنار زراعت و فاليز مىسازند و تالارى را هم گفتهاند كه بر بالاى خرمن غله ناكوفته سازند تا باران ضايع نكند و به اين معانى به ضم اول و با جيم فارسى هم آمده است و تولك و پرريختن جانوران پرنده را نيز گويند خصوصا چرغ و باز و شاهين و امثال آن را عموما. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص724) 
- [بفتح كاف، و ضم آن نيز آمده، و بكسر راء، بوزن دريد ] تالارى كه خرمن در آن نهند تا از باران تباه نشود و خانۀ كوچك نيز باشد كه بجهت حفظ خرمن خود سازند و كريچه نيز گويند [1] و بمعنى خانۀ كوچك مطلقا نيز آمده چنانكه حكيم سنائى گويد: بيت در جهان فراخ پرنزهت چه كنى اين كريج پروحشت و در فرهنگ بمعنى پر ريختن مرغان نيز آمده [2]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1028) 
(اسم) كريچ. كريچه. مطلق خانۀ كوچك. ¦¦خانۀ كوچكى كه از نى و علف سازند، مانند خانهاى كه دهقانان در كنار مزرعه مىسازند. كلبه. كومه. ¦¦خانهاى كه زارعان بر كنار زراعت سازند و در آن خرمن نهند كه از باران محفوظ ماند. تالارى كه بر بالاى خرمن و غلۀ ناكوفته سازند تا باران ضايع نكند. ¦¦پر ريختن جانوران شكارى. كريز. كريزه. ¦¦پير منحنى كه قواى او فتور يافته باشد. ¦¦حفره. مغاك. چاله. كريش. كريشك. كريشنگ. كريسنگ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2272) 
[اسم][فارسی]تولك و پر ريختن پرندگان خصوصا باز و چرغ و شاهين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2791) 
خرمن بان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص56) 
كنج بود.ابو المثل گويد: ببازى كريزى بماندم همى#اگر كبك بگريزد از من سزاست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص128) 
كريج و كريجه بالضم،خانهاى كه مزارعان بر كنار زراعت سازند،و خرمن در ان نهند تا از باران محفوظ باشد،و نيز خانۀ كوچك كه نگاه دارندگان خرمن،بجهت خود سازند،و مطلق خانۀ كوچك را نيز گويند،سنايى گويد: بيت در جهان فراخ پر نزهت چه كنى آن كريج پر وحشت و له: مصراع داشت لقمان يكى كريجۀ تنگ و پر ريختن مرغ و جانوران شكارى،كه آنرا كريز و كريزه نيز گويند،و بمعنى اول كرچه بضم كاف،نيز آمده،خسرو گويد: بيت بچشم همتت از راه فرهنگ فلك نه دست و شش پى كرچۀ تنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1124) 
كريج و كريچه بالضم خانه كه مزارعان بر كنار زراعت سازند و در آن خرمن نهند كه از باران محفوظ ماند و مطلق خانه كوچك را كويند چنانكه حكيم كفته داشت لقمان يكى كريچه تنك چون كلوكاه ناى و سينه چنك و پر ريختن جانوران شكارى كه آن را كريز و كريزه نيز كويند چنانكه رودكى كفته بباز كريزى بمانم همى اكر كبك بكريزد از من رواست و بمعنى پير منحنى كه قواى او فتور يافته باشد و آن خانه كوچك را كه مذكور شد كريچ و كرچه نيز كويند و مثال آن از شعر خسرو دهلوى مرقوم شده بچشم همتش از راه فرهنك فلك نه دست و شش پى كرچه شك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص582) 