bookmark

معنای كبست

كبست

به فتح اول و ثانى بر وزن الست رستنى باشد تلخ شبيه به دستنبوى كه به عربى حنظل و به فارسى خربزه تلخ گويند و گويند چار موضع شخصى را عقرب گزيد دو درم حنظل به آن شخص دادند تا بخورد همين كه خورد درد برطرف شد اگر حنظل را به مقدار پشت ناخنى سوراخ كنند و پر از روغن زيبق سازند و سوراخ آن را با خمير محكم بگيرند و بر بالاى آتش نهند تا جوشى چند بزند و بعد از آن بردارند و بر موى سفيد مالند سياه كند و اين خضابى است آزموده و بعضى گويند كبست غير حنظل است و آن گياهى باشد به غايت تلخ و زهر هلاهل را نيز كبست گويند و در مؤيد الفضلا پوست نيشكر را گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص707)
sourceLink

«حنظل»باشد.حكيم سوزنى گفت: بيت بكام حاسد او چون كبست بادا نوش بكام تابع او همچو نوش باد كبست گفت:بفتح كاف از هم باز شكافته بود .عنصرى گفت: بيت خروش از بر كوس لشكر برفت تو گفتى دل سنگ خارا بكفت
(
صحاح الفرس
, ص47)
sourceLink

- [بفتح كاف و باء و سكون سين] بمعنى حنظل باشد. و در تحفه گياهيست بغايت تلخ و بعضى بمعنى زهر گفته‌اند [5]. مثالش خاقانى گويد: بيت خائيدۀ دهان جهانم چو نيشكر اى كاش نيشكر نيمى من كبستمى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1022)
sourceLink

(اسم) رستنيى تلخ شبيه به دستنبوى كه خربوزۀ تلخ. حنظل. ¦¦زهره گياه. هندوانه ابوجهل.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2237)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏]رستنى تلخ شبيه دستبوى كه بتازى حنظل گويند.و يا گياهى بغايت تلخ.و زهر هلاهل.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2756)
sourceLink

خربزۀ تلخك را گويند.رودكى گويد: بكام حاسد او چون كبست باده نوش#بكام ناصح او همچو نوش باد كبست.
(
فرهنگ قواس
, ص37)
sourceLink

كبسته

به فتح اول و ثانى و سكون سين و فوقانى به معنى كبستو باشد كه حنظل و زهر گياه است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص707)
sourceLink

- همان كبست مرقوم [2]. شيخ نزارى گويد: بيت با اين‌همه لطافت و شيرينى سخن با ما بگاه طعنه زدن چون كبسته‌اى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1161)
sourceLink

(اسم) ←كبست.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2237)
sourceLink

كبست و كبسته و كبستو

بفتحتين و سكون سين مهمله،حنظل باشد، خاقانى گويد: بيت خاييدۀ دهان جهانم چون نيشكر اى كاش نيشكر نيمى من كبستمى و فخرى گويد: بيت بباغ آرزوى دشمنانت سراسر ميوها بادا كبستو و نزارى گويد: بيت با اينهمه لطافت و شيرينى سخن با من بگاه طعنه زدن چون كبسته‌اى و افصح درين هر سه لغت واوست بجاى باى موحده.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1097)
sourceLink

بفتحتين و سكون سين مهمله حنظل باشه خاقانى كفته خائيدۀ دهان خهانم چو نيشكر اى كاش نيشكر نيمى من كبتمى حكيم نزارى قهستانى كفته با اين‌همه لطافت و شيرينى سخن با من بكاه طعنه زدن چون كبتۀ رشيدى كفته افصح در اين هر سه لغت واو است بجاى باى موحّده و شمس فخرى كفته بباغ آرزوى دشمنانت سراسر ميوها بادا كبتو
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص570)
sourceLink

ضرب المثل كبست

چرا كشت بايد درختى به دست - كه بارش بود زهر و برگش كبست.

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص610)
sourceLink

كبست در اصطلاح

كبست

(ر ك: حنظل)
(
‏فرهنگ داروها
, ص318)
sourceLink

هو شحم الحنظل فيما زعموا.
(
الجامع لمفردات الأدویة و الأغذیة
, ج4 , ص307)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.