غلج - [بكسر غين و سكون لام] گرهى باشد كه آسان نتوان گشود. مثالش شمس فخرى گويد: بيت شاها تويى كه دامن عمر ترا نجوم با دامن ابد ببقاغلج كردهاند و بفتح لام - نيز آمده. مثالش معروفى گويد: [بيت] اى آنكه عاشقى بغم اندر غمى شده با من بيا بدامن من در فكن غلج و - بفتح غين و سكون لام - بمعنى آنچه در را بآن بندند از قفل و زنجير و غيره آمده [2]. مثال اين معنى شمس فخرى گويد: بيت چنان ايمن شد از عدل تو آفاق كه بركندند از درها همه غلج 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص923) 
[مصدر][عربی]غلج الفرس غلجا(از باب ضرب):هموار و يكسان رفت آن اسب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2481) 
(اسم) گره دوتا كه به آسانى گشاده نشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2061) 
گره بعلقه باشد.معروفى گويد: اى آنك عاشقى بغم اندر غمى شده#دامن بيا بدامن غلج برفكن . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص18) 
گره كه آسان بگشايد .معروفى گفته است: اى آنكه عاشقى بغم اندر حزين شده#دامن بيا بدامن من غلج برفكن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص178) 
غلج ( qelj )و( qelaj )و غلچ [ qelac ][اسم][فارسی]گره بسيار محكم كه گشودن آن دشوار بود.و دو گره كه بر بالاى هم زنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2481) 