bookmark

معنای شمغنده

شمغنده

با غين نقطه‌دار بر وزن شرمنده به معنى شماغنده است كه چيزهاى بدبو و متعفن باشد و كسى را نيز گويند كه از غايت ترس و بيم مدهوش و بيخبر شده باشد و شخصى كه از او بوى بد آيد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص583)
sourceLink

- [بميم و غين معجمه. بوزن بركنده] متعفن از آدمى و غيره را گويند و در سامى بمعنى زن بدبو باشد و شماغنده بوزن پراكنده نيز آمده بمعنى اول. مثالش پور بهاى جامى گويد: [بيت] خطش چو پشت و روش شماغنده و سياه كاغذ تباه و ژنده چو كون دريدگان كذا فى الفرهنگ و بخاطر مى‌رسد كه اين بيت مثال لغت اول نيز مى‌تواند شد اگر «رويش» باضافۀ ياء بخوانيم. و شمغنده را بمعنى آنكه بيهوش باشد از ترس و بيم نيز آورده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص896)
sourceLink

(صفت فاعلی) شمغند. شماغنده.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1842)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]گنديده و بدبوى و متعفن.و مدهوش گشته از ترس و بيم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2081)
sourceLink

بوى ناك.
(
فرهنگ قواس
, ص85)
sourceLink

شمغند و شمغنده و شماغند و شماغنده

بالفتح،متعفن و بد بو از آدمى و غيره،و در سامى بمعنى زن بد بو،كه بعربى لخناء گويند،سراج الدين راجى گويد: بيت زن پير و دراز و زشت شمغند كند يك دم چو كاه كوه الوند و پوربها گويد: بيت خطش چو پشت و رويش شمغنده و سياه و بعضى اين مصراع را چنين خوانده‌اند:خطش چو پشت و روش شماغنده و سياه، و شاهد لغت شماغنده آورده‌اند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص950)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.