زغنگ بر وزن پلنگ برجستن گلو باشد كه به عربى فواق گويند و به معنى لمحه هم آمده است كه به قدر يك چشم زدن باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص457) 
- فواق باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد: بيت مرا رفيقى پرسيد كاين غريو ز چيست جواب دادم كاين گريه نيست هست زغنگ و شمس فخرى بمعنى يك چشم زدن آورده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص676) 
بفتح زاء و غين و سكون نون و قاف«فواق» باشد.شاكر بخارى گفت: بيت مرا رفيقى پرسيد كاين غريو ز چيست جواب دادم كز گرم نيست هيچ زغنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص197) 
(اسم) برجستن گلو. فواق. سكسكه. ژغنگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1576) 
[اسم][فارسی]فواق و زروغ. و لحظه و لمحه و آن مدت از زمان كه بقدر يك چشم بهم زدن باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1763) 
يعنى فواق.شاكر بخارى گفت: مرا رفيقى پرسيد كين غريو ز چيست #جواب دادم كز عزم نيست هيچ زغنگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص109) 
فواق. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص161) 