bookmark

معنی زغاره

زغاره

بالفتح،نان گاورس،ابو شكور گويد: بيت رفيقان او با زر و ناز و نعمت پس او آرزومند يكتا زغاره و زغاله بلام نيز آمده.
(
فرهنگ رشیدی
, ص785)
sourceLink

بر وزن شراره نام گاورس و ارزن باشد و به معنى گاورس و ارزن هم آمده است و گلگونه و غازۀ زنان را نيز گويند و به معنى اول با زاى نقطه‌دار هم هست كه بر وزن ملازه باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص456)
sourceLink

- [بفتح زاء با غين معجمه] نان جاورس باشد. شمس فخرى گويد: بيت بود همچون كليچه دشمنش را دهد او را اگر گردون زغاره و ابو شكور نيز گويد: بيت رفيقان او بامى و ناز و نعمت پس او آرزومند يكتا زغاره و زغاله نيز گويند و در تحفه بمعنى غازه نيز آمده كه گلگونه باشد .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص690)
sourceLink

نان گاو رسين باشد.بوشكور گفت: [بيت] رفيقان من با مى و ناز و نعمت منم آرزومند يك تا زغاره
(
صحاح الفرس
, ص279)
sourceLink

(اسم) نان گاورسين. نانى كه از ارزن پزند. ¦¦گلگونه. غازۀ زنان. سرخىيى كه زنان بر روى مالند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1575)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]گلغونه و غازۀ زنان.و گاورس.و ارزن.و نان گاورس و ارزن.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1761)
sourceLink

نان گاورسين را گويند.بو شكور گويد: رفيقان من جمله با ناز و نعمت#منم آرزومند يك تازغاره
(
فرهنگ قواس
, ص145)
sourceLink

الأعلام

زغاوه

[ز و] گويند نام شهرى در جنوب افريقيه در مغرب است. و گويند نام قبيله‌اى از سياهان جنوب مغرب مى‌باشد كه ابو العلاء معرى چنان سروده است: بسبع امآء من زغاوة زوّجت من الرّوم فى نعماك سبعة أعبد بو منصور گويد: زغاوه تيره‌اى از سياهان هستند و نسبت به ايشان زغاوى است. ابن اعرابى گويد: زغى بوى حبشيان است. مهلبى گويد: زغاوه دو شهر دارد: يكى از آنان «مانان» و ديگرى «ترازكى» خوانده مى‌شود كه هر دو در اقليم يكم است و عرض جغرافيايى آنها بيست و يك درجه است. او گويد: كشور زغاوه كشورى بزرگ از كشور سياهان است كه در مرز خاورى آن «نوبه» است كه مردمش در صعيد بالاى مصر هستند و ده روز راه از مصر فاصله دارد. و ايشان ملتهايى چند هستند. و مساحت كشورشان پانزده مرحله در پانزده مرحله راه است و ساختمانهايش به هم پيوسته است و خانه‌ها همگى از گچ ساخته شده است. و همچنين كاخ پادشاهشان، كه نزد ايشان بسيار بزرگ است و او را بالاتر از خدا مى‌دانند. ايشان مى‌پندارند كه پادشاهشان چيزى نمى‌خورد، او نيز خوراك خود را از مردم پنهان مى‌دارد و ويژگانى چند خوراك به او مى‌رسانند و كسى به خانۀ او در نمى‌آيد تا بداند كه از كجا مى‌خورد. و چون اتفاقا كسى از شترانى كه براى او آذوقه مى‌بردند آگاه شد او را فورا كشتند. او باده را تنها با برخى از نزديكان مى‌آشامد. بادۀ ويژۀ او را از ذرّت و عسل مى‌سازند. پوشاك او شلوارى از پشم نازك و آراسته با روپوشى گرانبها از پشم سمور و خز سوسى و ديباى گرانبها مى‌باشد. قدرت او در ميان مردمش مطلق است و دست او در ميان رعايايش باز است و هر كس را كه بخواهد به بردگى مى‌گيرد و دارايى و چارپايان و گوسفندان و گاوان و شتران [933] و اسبان و كشتزار مردم را به هر گونه كه بخواهد مى‌گيرد. بيشتر كشت در كشور ايشان ذرت، لوبيا و گندم است و بيشتر رعاياى او برهنه زندگى مى‌كنند و پوستى را به كمر خود مى‌بندند و زندگانى ايشان با كشاورزى و دامدارى مى‌گذرد. آيين ايشان پرستش پادشاهانشان مى‌باشد. ايشان معتقدند كه پادشاهان ايشان را زندگى مى‌بخشند و مى‌ميرانند و بيمار مى‌كنند و بهبود مى‌بخشند. زغاوه از كشور «بلماء» است. و مركز كشورشان شهر «كاوار» در سمت جنوب خاورى آن كشور است.
(
ترجمه معجم البلدان
, ج2 , ص623)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.