bookmark

معنی چكاد

چكاد

(اسم) بالاى سر. فرق سر. چكاده. ¦¦بالاى پيشانى. جبهه. برآمدگى پيشانى. ¦¦قلۀ كوه. ¦¦سپر. جنه. چكاده.
(
لغت نامه دهخدا
, ص957)
sourceLink

چكاد [ cakāde ]

به فتح اول بر وزن سواد بالاى سر و پيشانى را گويند عموما كه به لغت پهلوى دوخ چكاد به معنى اصلع باشد و سركوه را گويند خصوصا و به معنى سپر هم هست كه به عربى جنه خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص298)
sourceLink

دو معنى دارد.اول ميان سر باشد.طاهر فضل گفت: بيت گر خيو را بر آسمان فكنم بيگمانم كه بر چكاد آيد دوم قلعه باشد .فردوسى گفت: بيت بيامد دوان ديده‌بان از چكاد كه آمد ز ايران سپاهى چو باد
(
صحاح الفرس
, ص88)
sourceLink

- سر كوه را گويند. مثالش شهنامه: بيت بيامد همى ديده بان از چكاد كه آمد سپاهى ز ايران چو باد و ديگر بمعنى ميان سر باشد. مثالش شاعر گويد: بيت گر خدو را بر آسمان فكنم بيگمانم كه بر چكاد آيد و آن را تار و تارك و ترنگ و هباك و كاج نيز گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص375)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] فرق سر. و قلۀ كوه. و برآمدگى پيشانى و سپر.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1173)
sourceLink

ميان تارك بود.حكاك گفته است: يا زندم يا كندم ريش پاك#يا زندم كارد يكى بر كلال چكاد را حكيم فرزدق گفته است گر از سركشى خويش را تا برخ #چو سود آنكه گردد چكاد توروخ
(
فرهنگ قواس
, ص78)
sourceLink

چكاذ

ميان سر باشد.طاهر فضل گويد: گر خذو را بر آسمان فكنم#بى‌گمانم كه بر چكاذ آيد.
(
لغت فرس
, ص46)
sourceLink

سر كوه باشد.فردوسى گفت: بيامد دوان ديده‌بان از چكاذ#كه آمد ز ايران سوارى چو باد.
(
لغت فرس
, ص47)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.