bookmark

معنی تنديسه

تنديسه

بر وزن تخفيفه به معنى تنديس است كه تمثال و صورت و مانند و غيره باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص250)
sourceLink

- [بسين مهمله. بوزن انديشه] تمثال و صورت و پيكر باشد و در شرح فى الاسامى مسطورست كه تنديسه يعنى «ما تراه و تحسبه صورة آدمى و لا يكون شيئا» و تندسه [بحذف ياء] نيز آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص332)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] پيكر و تصوير و تمثال.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص981)
sourceLink

(اسم مرکب) ←تنديس.
(
لغت نامه دهخدا
, ص787)
sourceLink

صورت باشد.عنصرى گويد: الا تا همى بتابد بر چرخ كوكبى#الا تا همى بماند بر خاك پيكرى معروفى نيز تنديسه و پيكر را گفته است: بياراست آنرا به به پيكران#مر اين را به تنديسۀ بيكران
(
فرهنگ قواس
, ص84)
sourceLink

تندس و تندسه و تنديس و تنديسه

هر چهار بالفتح،تمثال و پيكر چيزى،و معنى تركيبى مانند تن،چه،ديس بياى مجهول،و دس بفتح دال،بمعنى مانند بود، فرخى گويد: بيت فرود كاخ يكى بوستان چو باغ بهشت هزار گونه درو شكل و تندس دلبر و معروفى گويد: بيت بياراست آنرا به به پيكران باشكال و تنديسۀ بيكران و دقيقى گويد: بيت نگارند تنديس او گر بكوه ز سنگ و قارش شود كه ستوه
(
فرهنگ رشیدی
, ص447)
sourceLink

هر چهار لغت به بفتح بمعنى تمثال و پيكر است چه تن واضح و معروف و ديس بمعنى مانند است و معنى تركيبى اين لغة يعنى تن مانند حكيم فرخى كفته شعر فرود كاخ يكى بوستان چو باغ بهشت هزار كونه بر او شكل و تندس دلبر معروفى كفته بياراست آن را بنه پيكران باشكال و تنديسۀ بيكران و قدما كفته‌اند يكى خانه كردند فرخار ديس دقيقى كفته نكارند تنديس او كر بكوه ز سنك وقارش شود كُه ستوه در تخت پرويز كه طاقديس نام داشته معنى ديس نكاشته آمد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص276)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.