bookmark

معنای برغست

برغست

بفتح با و غين و سكون سين،گياهى سبز كه مانند اسپناج داخل آش كنند،ليكن خود روى بود،و اسپناج در باغات كارند،و او را مجه و پژند نيز گويند،و بيشتر در زراعت گندم،و ديگر غلات و كنارهاى جوى رويد،و بعضى مردم خراسان بلغست نيز گويند،و جوى آب كه برزگران از منبع بجانب زراعت برند،خسروانى گويد: بيت و گرش آب نبودى و حاجتى بودى ز نوك هر مژه‌اى راندمى دو صد برغست و عطار گويد: بيت همه خلق جهانرا خواب برده ترا گويى كه برغست آب برده
(
فرهنگ رشیدی
, ص271)
sourceLink

بر وزن سرمست گياهى باشد خودروى شبيه به اسفناج كه در آشها داخل كنند و آن بيشتر در ميان زراعت و كناره‌هاى جوى آب رويد كه آن را مچه گويند و به عربى قنابرى و غملول و تملول و شجرة البهق خوانند و بعضى گويند گياهى است كه گل زردى دارد و آن را بيشتر اوقات به خر و گاو دهند و بعضى ديگر گفته‌اند تره‌ايست بهارى و طعم تيزى دارد تازۀ آن را بپزند و بخورند و چون خشك شود به خر و گاو دهند و جل و زغ را نيز گويند و آن چيزى باشد سبز كه بر روى آبهاى ايستاده مى‌ايستد و جوى آبى را نيز گفته‌اند كه برزيگران از منبع به جانب زراعت برند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص137)
sourceLink

بر وزن سرمست كياهى است مانند اسفناج كه در ميان آش داخل كنند و آن خودروست و بيشتر در ميان زراعات رويد سوزنى كفته بر اين قوافى كه سوزنى نه‌اى شاعر خداى داند تا چند خايدى برغست و جوى آب كه برزيكران از منبع بجانب زراعت برند خسروانى كفته شعر و كرش آب نبودى و حاجتى بودى ز نوك هر مژه راندمى دو صد برغست عطار كفته همه خلق جهان را خواب برده ترا كوئى كه برغست آب برده و آن سبزۀ كه بر روى آبها بندد و بايستد و وزغ بر آن منزل كند نيز كفته‌اند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص163)
sourceLink

بفتح باء و سكون راء و فتح غين و سكون سين دو معنى دارد:اول ترۀ بهارى باشد و مردم خورند و طعم او تيز باشد و چون خشك شود بخورد گاو دهند .كسائى گفت:بيت خاك كف پاى رودكى نسترى تو بشوى گاو هم بخايى برغست و حكيم سوزنى گفت:بيت برين قوافى چون سوزنى نه اى شاعر خداى داند تا چند خايدى برغست دوم سبزۀ[آب]باشد اعنى«طلحت» .
(
صحاح الفرس
, ص42)
sourceLink

- [به راء و سين مهملتين و غين معجمه بوزن بر بست] در تحفه و معيار جمالى گياهيست كه بچهار پايان دهند و بيشتر خورش خر بود و گل زرد دارد و بعضى گويند گياهى است كه آن را در عراق مچه و موچه خوانند. مثالش شمس فخرى گويد: شعر براى دشمنان گاو طبعش ز شحم حنظل آرد دهر برغست و در نسخۀ حسين وفائى ترۀ بهارى باشد كه طعم آن تيز بود و آن را پزند و خورند و چون خشك شود بگاو دهند و گفته كه سبزى روى آب را برغست گويند و در اختيارات مسطورست كه آن گياه را بعربى قنابرى و غملول و تملول گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص121)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]گياهى خود روى كه در اراضى مزروع رويد و در آشها داخل كنند و يكى از اجزاى سبزى صحرائى طهرانيها مى‌باشد و آن را قچه نيز گويند.و طلحب و جل وزغ.و جوى آبى كه برزگران از منبع بجانب كشت برند.
(
فرهنگ نفیسی
, ص578)
sourceLink

(اسم) ترۀ بهارى كه آن را بپزند و آدمى و چارپايان خورند. ¦¦جل وزغ و آن چيزى باشد سبز كه در روى آبهاى ايستاده مىايستد. طلحب. بزغسمه. ¦¦جوى آبى كه برزيگران از منبع به جانب زراعت برند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص399)
sourceLink

قنابرى باشد كه شيرازيانش سبزه خوانند.ندانم كراست: هميشه تا نَبُود(سرخ) خويد چو[ن]گلنار#هميشه تا نَبُود سبز لاله چو[ن]برغست.
(
لغت فرس
, ص64)
sourceLink

برغست و ورغست و بژند : يكيست سوزنى گويد: : بدين قوافى جز سوزنى نه اى شاعر#خداى داند تا چند خايدى برغست .
(
فرهنگ قواس
, ص36)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.