المَحْنِيّ

اسم مفعول ثلاثی مجرد
bookmark

معنای المَحْنِيّ

مَحْنِيّ

خم شده،دولا شده(سر)؛ خميده،كج.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص145)
sourceLink

مَحْنِيّ

مُنْحَنٍ‌:«خَطّ‍‌ مَحْنيّ‌» ¦¦
مُلْتوٍ و معطوف،معوجّ‌ و معقوف:«غُصْنٌ‌ مَحْنيّ‌»،«أَنْفٌ‌ مَحْنيّ‌»،«عصا مَحْنيَّة الرَّأْس» ¦¦
له شكل كُوْع: «عَتَلة مَحْنيَّة» ¦¦
مَلْويّ‌ إلى أَسْفَل، مُطْرَق:«رَأْسٌ‌ مَحْنيّ‌»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص340)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.