نشك [ nacak ]بالفتح،درخت صنوبر،رودكى گويد: بيت آنكه نشك آفريد و سرو سهى آنكه بيد آفريد و نار و بهى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1406) 
به فتح اول بر وزن اشك درخت صنوبر و كاج را گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص903) 
بالفتح درخت صنوبر رودكى كفته آنكه نشك آفريد و سرو سهى آنكه بيد آفريد و نار و بهى حكيم سوزنى كفته مير عادل زين دين اى آفتاب از تو برشك اى مرا خار تو كل خاك تو زرنال تو نشك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص712) 
- [بفتح نون و سكون شين معجمه] درخت نازو باشد كه كاج نيز گويند [2]. مثالش استاد رودكى گويد: بيت آنكه نشك آفريد و سرو سهى وانكه بيد آفريد و نار و بهى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1424) 
درخت نار باشد و قيل دندان پيش سباع. رودكى گفت: بيت آنكه نشك آفريد و سرو سهى و آنكه بيد آفريد و نار و بهى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص188) 
[اسم] [فارسی]درخت صنوبر و كاج. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3713) 
درختيست كه بار نيارد .رودكى گفت: آنك نشك آفريد و سروِ سهى#آنك بيد آفريد و نار و بهى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص95) 
هرسه يك درخت باشد.لبيبى گفت: ايا ز بيم زبانم نژند گشته و هاژ#كجا شد آن همه دعوى و لاف و آن همه ژاژ .# ترا شناسد دانا مرا شناسد نيز#من از قياس چو نارم تو از قياس چو ناژ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص54) 
درختان معروفاند. لبيبى گويد: بكير گيرد كون تو فرو زيب همى#چو بوستان كه فروزان شود بسرو و بناژ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص48) 
نشك (اسم) درخت ناژ. درختى است كه بار نيارد. درخت صنوبر و كاج. درخت ناز و نوژ. نَشنك. ¦¦دندان پيش سباع. دندان فيل و يا خوك و يا مار. و به معنى دندان چهارگانه كه گل نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2998) 