bookmark

معنی آونگ

آونگ

به سكون نون و كاف فارسى به معنى ريسمانى باشد كه رخت بر آن اندازند خوشه‌هاى انگور نيز از آن آويزند و هر چيز آويخته را نيز گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص43)
sourceLink

چيزى باشد كه چيزى ازو آويزند. شاعر گفت: بيت رفتم چو نديدم از وصالت رنگى بر هر مژه از خون جگر آونگى جانا بوداع ما بيا فرسنگى تا خون بينى چكيده بر هر سنگى (اخسيكتى گفته است:[بيت] آه سردم هر دم از نوك مژه صد هزار آونگ اشك آويخته)
(
صحاح الفرس
, ص192)
sourceLink

- آويخته باشد. مثالش شاعر گويد: شعر جانم چوبدار هجرت آونگ شود صحراى جهان بر دل من تنگ شود و بمعنى آن ريسمان كه دو سر آن را بندند بر جايى و رخوت و انگور و جز آن از آن آويزند نيز باشد. مثالش انورى گويد: شعر دختر رز كه تو بر طارم تاكش ديدى مدتى شد كه در آونگ سرش در كنبست و بمعنى آويخته شده مطلقا نيز باشد. چنانكه اخسيكتى گويد: شعر باد سردم هر دم از نوك مژه صد هزار آونگ اشك آويخته
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص61)
sourceLink

(صفت ، اسم) آويخته. معلق. دَرْوا. آونگان. آويزان. دلنگان. ¦¦رشتهاى كه خوشۀ انگور و ديگر ميوه بدان بندند و آويزند تا فاسد نشوند و تازه مانند. ¦¦ (اسم) جسمى وزين كه از نقطهاى آويزان است و تحت اثر قوۀ ثقل واقع و پيرامون نقطهاى ثابت جنبان باشد، و آن بر دو گونه است بسيط يا ساده و مركب. و از اقسام مركب شاهين ترازو و رقاصك ساعت است. پاندول. ¦¦هر چيز درآويخته و معلق و دروا: انگور، خربزه، سيب، هندوانۀ آونگ.
(
لغت نامه دهخدا
, ص66)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ريسمانى كه رخت بر آن اندازند و خوشه‌هاى انگور در آن آويزند.و هر چيز آويخته و آويزان.و هاون و افرازى كه در آن چيزها را بكوبند.
(
فرهنگ نفیسی
, ص50)
sourceLink

احسان تو بسان و ننگ سبيلى است#درّ خوشاب خوشۀ انگور بر وننگ
(
فرهنگ قواس
, ص51)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.