سپهبد به كسر اول و ضم باى ابجد سپه سالار و خداوند و صاحب لشگر را گويند چه سپه به معنى لشگر و بد به معنى صاحب و خداوند باشد و به عربى اصفهبد خوانند و بعضى گويند سپهبد نامى است مخصوص پادشاهان طبرستان كه دار المرز باشد چنان كه قيصر مخصوص پادشاهان روم و خان مخصوص پادشاهان تركستان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص491) 
سپهسالار و سرلشكر و امير باشد.فردوسى گفت:[بيت] سپهبد چنين كرد ما را اميد كه بر ما شب آرد بروز سپيد) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص90) 
- سپهسالار باشد. مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت ز مهراب گرد آوريدم پيام بنزد سپهبد جهانگير سام اما در معجم البلدان مسطورست كه سپهبد ناميست مخصوص پادشاهان طبرستان چنانكه قيصر و خاقان كه مخصوص پادشاهان روم و تركست اما در فرهنگ بضم باى دوم آورده و گفته كه خداوند سپاه است . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص733) 
با اول مكسور و ثانى مفتوح بها زده و فتح باء خداوند و بزرك لشكرچه سپه لشكر و بد صاحب و خداوند را كويند حكيم اسدى كفته سپهبد خبر يافت هم در زمان بشد در پيش همچو باددمان سوزنى كفته شهى كه همچو سكندر سپهبدان دارد سنان كذار و كمند افكن و خدنكانداز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص456) 

تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1841) 
(اسم مرکب) مخفف سپاهبد. سپهسالار. خداوند و صاحب سپه. سردار. ¦¦لقب عام پادشاهان طبرستان. ¦¦در اصطلاح ارتش امروزه، افسر ارشدى كه درجهاش بالاتر از سرلشكر و كمتر از ارتشبد است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1649) 
سپهسالار بود.فردوسى گويد : سپهبد چنين داد ما را اميد#كه بر ما شب آرد بروز سپيد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص88) 
سپهبد و سپهبدان در لغت اسپبهد گذشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص833) 
اسپهبد و سپهبد يعنى سپهسالار،چه بد بفتح با معنى دارنده آمده چون كهبد و موبد و سپهبد،و لقب ملوك طبرستان،و سپهبدان جمع سپهبد،و نام نوايى است منسوب بيكى از ملوك طبرستان،چه الف و نون از براى نسبت آمده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص116) 
بمعنى سپهسالار چه بد بفتح با بمعنى دارنده و صاحب آمده و كهبد كسى كه در كوه بعبادت مشغول باشد و مؤبد مخفّف مغوبدست يعنى بزرك مغان و آتشكده و اطلاق اين اسم بر علماى مجوس شده و ملوك تبرستان و مازندران را اسپهبد مىخواندهاند و اعراب آنان را ملك الجبال مىنوشتهاند و سپهبد نام نوائى است منسوب بيكى از سپهبدان مازندران كه خورشيد نام داشته و پسر اسپهبد دارمهر و نبيرۀ فرخان بزرك و شهر اسپهبدان از بناهاى او بوده است و خراب شده و چهار صد كرى زمين يعنى چهارصد جريب زمين عرصه آن شهر بوده سپهبد و اسپهبد بمعنى نفس كل آمده و آن را نور اسفهبد نيز كفتهاند و اسپهبد خوره نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص97) 