يوغ [ yovq ]چوبى كه بر گردن گاو قلبه نهند،سنايى گويد: بيت اين همه قول تو نفاق و دروغ پيش دنيا تو گردن اندر يوغ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1532) 
چوبى كه بر كردن كاو كار كردن نهند سنائى كفته اى همه قول تو نفاق و دروغ پيش دنيا تو كردن اندر يوغ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص764) 
- [بضم ياء] چوبيست كه بر گردن گاو بندند. براى شيار كردن. مثالش استاد ابو شكور گويد: بيت ور ايدون كه پيش تو گويم دروغ دروغ اندر آرد سر من به يوغ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1558) 
(اسم) يغ. بندوق. چوبى كه براى بستنِ خيش به آن به گردن گاو مىبندند. ¦¦بندگى. اسارت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3223) 
[اسم] [فارسی]واو مجهول و واو معلوم-چوبى كه بر گردن گاو زراعت و گاو گردون نهند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص4020) 
زنجير[و]تخته سپار [و]برز ماله . بزرگى گويد: ترا گردن در بسته به يوغ #وگرنه نروى راست با سپار 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص181) 