bookmark

معنی آسه

آسه

زمين تربيت كرده براى زراعت،و آبسته بزيادتى باى مفتوح و تا،نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص112)
sourceLink

بر وزن كاسه كشت و زراعت باشد و زمينى را نيز گويند كه به جهت زراعت كردن مستعد و مهيا كرده باشند و دوائى هم هست كه آن را اصل السوس خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص34)
sourceLink

- بوزن كاسه در نسخۀ ميرزا زمين تربيت كرده از براى زراعت كردن باشد و در مؤيد الفضلا آبسته [بوزن وارسته] باين معنى آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص109)
sourceLink

بوزن كاسه زمين تربيت كرده از براى زراعت مخفف آبسته است كه مرقوم شده و بعضى كفته‌اند آبسر است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص95)
sourceLink

(اسم) زردى و پژمردگى كه بر روى آدمى يا بر گياه افتد. شايد در غله مرادف زنگ و زردى باشد. ¦¦اصلالسوس. ريشۀ شيرينبيان. ¦¦قسمى از فيلزهره و ديوخار. ¦¦
(اسم) زمين كه براى كشت آماده كردهباشند. آبَسته. ¦¦آس. آسيا. رحى.
(
لغت نامه دهخدا
, ص38)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]كشت و زراعت.و زمينى كه جهت كشت آباد كرده باشند.و استخوان ماهى.و سنگ آسيا.و [صفت‏]شيرين بيان.
(
فرهنگ نفیسی
, ص30)
sourceLink

كشت كرده.
(
فرهنگ قواس
, ص55)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.