bookmark

معنی ورس

ورس [ varas ]

بالفتح،ريسمان و چوبى كه در بينى شتر كنند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1456)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى و سين بى‌نقطه به معنى مهار باشد و آن ريسمانى و چوبى است كه بر بينى شتر كنند و بند ريسمانى و رشته ريسمانى را نيز گفته‌اند و به فتح اول و ثانى هم درست است و در عربى گياهى باشد زرد رنگ و آن در ولايت يمن بيشتر از جاهاى ديگر به هم مى‌رسد گويند چون يك سال بكارند ده سال باقى ماند و نبات آن شبيه به نبات كنجد باشد و جامه‌اى كه از آن رنگ كنند پوشيدنش قوت بسيار دهد و آن را به عربى خص خوانند به ضم خا و سكون صاد بى‌نقطه و رنگ زرد را نيز گويند و به ضم اول و سكون ثانى ثمر و ميوه و بار سرو كوهى باشد و به عربى ابهل خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص934)
sourceLink

بفتح اول و سكون ثانى بمعنى مهار شتر باشد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص734)
sourceLink

[بفتح واو و سكون راى مهمله] چوبى كه در بينى شتر كنند. كذا فى التحفه و در ادات - الفضلاء بمعنى بند و رشته آمده و در نسخۀ ميرزا - بفتح واو و راء - باين معنى آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1487)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏]مهارى كه نعلبند بر لب ستور بد نعل مى‌گذارد تا آنها را نعل كند.و مهارى كه در بينى شتر مى‌گذارند.و پايبند و ريسمان. ¦¦
[مصدر][عربی‏]ورست الصخرة فى الماء ورسا(از باب سمع): چغرلاوه نشست بر آن سنك در آب چندان كه سبز و لغزان گرديد. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]گياهى كه در يمن مى‌كارند و بدان رنك مى‌كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3849)
sourceLink

بندورشته.
(
فرهنگ قواس
, ص178)
sourceLink

ورس

(اسم) مهار شتر. ¦¦پاىبند. ريسمان. ¦¦
(عربی اسم) (اصطلاح گياهشناسى) اسپرك. ←ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3127)
sourceLink

ورس في الاصطلاح

ورس [ varas ]

ورس طليست بر كياه افتذ اندر باديه. رنكش زرد باشذ... زنان عرب جامه بذو رنك كنند. الابنيه (بهم 338، زل 266) ورس را خص نيز گويند و جمع آن خصوص است و انواع ورس مختلف است و جمله انواع او خشك... و در يمن باشد و بعضى از وى دانۀ نباتى است كه او را زراعت كنند چون نباتها و حبوبهاى ديگر... و بعضى از وى.. بر نبات بيفتد.. و آنچه در يمن و نواحى او افتد ورس باشد... و هرچه در جزيرۀ قبرس بر نبات افتد لادن بود و اين اختلاف در انواع او به سبب اختلاف هواست در اين مواضع... و جمله اصناف ورس در يمن باشد و يكى از انواع او به لون سرخ است و در لون او جز سرخى شايبۀ ديگر نيست و نوعى سرخ و سپيد است و سپيدى در وى پيدا بود و گفته‌اند دانۀ او به شبه ماش سياه بود و به شبه شبنم هم گفته‌اند و چون خواهند كه او را جمع كنند نطعها ببرند و در زير درختى كه ورس بر وى افتاده بود گسترانند و درخت را بيفشانند تا ورس بر نطعها افتد آنگاه او را جمع كنند (ترجمۀ صيدنه، ب 126-127). بار نباتى است مانند نبات پنبه و مخصوص بلاد يمن و نبات مزبور تا بيست سال گل و ثمر مى‌دهد و تخمش مانند كنجد و بعد از رسيدن شق شده شبيه به موى زرد و مايل بسرخى مانند زعفران مى‌شود و او را سائيده جامه به او رنگ مى‌كنند و بهترين او زرد مايل بسرخى است و قسم سياه او را كه حبشى نامند و سرخ تيرۀ او كه هندى گويند زبون‌تر و نزد بعضى كركم بيخ آن نبات است (تحفه، 261)... و در عربى گياهى باشد زردرنگ و آن در ولايت يمن بيشتر از جاهاى ديگر بهم مى‌رسد... شبيه به نبات كنجد باشد و جامه‌اى كه از آن رنگ كنند پوشيدنش قوت بسيار دهد و آن را به عربى خص خوانند به ضم خا و سكون صاد بى‌نقطه (برهان، معين). هذا الاسم يقع على حشيشة تطلع فى اليمن لها صبغ اصفر (شرح اسماء، م 123). پزشكان و گياه‌شناسان اسلامى در ذيل لغت «ورس» مادۀ سرخ رنگى را تعريف كرده‌اند كه از هند و عربستان به ديگر جاها فرستاده مى‌شده است. گياه‌شناسان اروپا گمان برده‌اند كه ورس غده‌هاى خارجى و سرخ‌رنگ گياهى است به نام Flemm- ingia rhodocarpa كه در هند و نواحى بحرى عربستان و حبشه مى‌رويد (مايرهوف، م 123).
(
‏فرهنگ داروها
, ص400)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.