bookmark

معنی وارن

وارن

(اسم) ←آرنج.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3112)
sourceLink

وارن [ vāren ]

بفتح راء،و وارون و وارونه،نحس و شوم و باژگونه،ليكن لغت اول بضم را بايد مخفف وارون.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1448)
sourceLink

به فتح ثالث بر وزن قارن آرنج را گويند كه بندگاه ساعد و بازو است و به عربى مرفق خوانند و به كسر ثالث هم به اين معنى است و به ضم ثالث مخفف وارون است كه بازگونه باشد و به عربى عكس گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص928)
sourceLink

- [بفتح راى مهمله] بندگاه دست ميان ساعد و بازو كه بعربى مرفق گويند و در نسخۀ حليمى - بكسر راء - نيز آمده [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1496)
sourceLink

بر وزن قارن آرنج را كويند كه بندكاه ساعد و بازوست و بعربى مرفق خوانند و بضم ثالث مخفف وارون است كه آن را وارونه و باژكونه نيز كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص731)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏]آرنج و مرفق.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3816)
sourceLink

آرنج بود.آغاجى گويد: زمانى دست كرده جفت رخسار#زمانى جفت زانو كرده وارن
(
فرهنگ قواس
, ص83)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.