بش بالفتح،بند مطلق خصوص بند آهن و مس و مانند آن،كه بر تختهاى صندوق و بر كاسه و بر در زنند،فردوسى گويد: بيت مرا گفت بگرفتمش زير كش همى بر كمر ساختم پنجه بش و فخرى گويد: مصراع نه منع ديد و نه رو نه قفل ديد و نه پش و زراعتى كه بآب باران حاصل دهد،و بخس نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص312) 
به فتح اول و سكون ثانى مطلق بند را گويند عموما و بندى كه از آهن و برنج بر صندوقها زنند خصوصا و زراعتى را نيز گويند كه به آب باران حاصل شود و به تشديد ثانى در عربى شادكام و خرم و گشاده روى را گويند و به ضم اول كاكل آدمى و موى گردن و يال اسب باشد و به اين معنى به فتح باى فارسى هم آمده است و به معنى ناقص و ناتمام هم هست و به كسر اول امر بر دادن باشد يعنى بدهش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص149) 
بالفتح مطلق بند را كويند آنجا كه افراسياب را كمربند كسيخت و كريخت فردوسى از قول رستم كفته شعر چرا كفت نكرفتمش زيركش چرا بر كمر كردمش پنجهبش و بند آهن و مس كه بر صندوق و در و كاسه زنند شمس فخرى كفته ع نه منع ديد و نه رد و نه قفل ديد و نه بش ديكر زراعتى را كويند كه به آب باران حاصل دهد و آن را بخس نيز كويند امّا بعربى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص177) 
بفتح باء بندى بود آهنين يا سيمين يا برنجين كه آن را (از بهر محكمى بميخ) بر صندوقها يا درها زنند.فردوسى گفت: بيت بدو گفت بگرفتمش زير كش همى بر كمر ساختم بند و بش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص147) 
- [بفتح باء] بندى باشد كه از جهت محكمى بر صندوقها زنند و پش بباى فارسى نيز آمده مثالش ابو مؤيد گويد: بيت ز آبنوس درى اندرو فراشته بود بجاى آهن سيمين همه بش و مسمار و بضم با موى گردن و يال اسب را گويند. مثالش حكيم اسدى فرمايد: شعر بجاى نعل، نومه بسته بر پاى بجاى در، پروين بسته بر بش و [بفتح باء] باين معنى نيز بنظر رسيده پوربهاى جامى نيز گويد: بيت كفلهاش گرد و بش و دم دراز برويال فربى و لاغر ميان و در فرهنگ [بفتح] بمعنى هر بند و بند آهن كه بر صندوقها و تختها بجهت محكمى زنند خصوصا آورده. مثالش بمعنى اول اين بيت فردوسى آورده كه: شعر چرا گفت نگرفتمش زير كش همى بر كمر ساختم پنجه بش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص154) 
[اسم][فارسی]هر بندى عموما و بند آهن و برنج و يا نقره كه بر صندوق زنند خصوصا.و زراعت ديمى كه به آب باران عمل آيد.و قفل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص604) 
(اسم) پش. مطلق بند. بند و زنجير. ¦¦بندى كه از آهن و برنج بر صندوقها زنند. بندهاى آهن و نقره و برنج كه بر درزها و پيوندهاى صندوق و امثال آن نصب كنند براى استوارى. ¦¦زراعت ديمى كه به آب باران عمل آيد. ¦¦بشن: بش و بالا. قد و بالا. قد و قامت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص439) 
طرف باشد كه بر بند كمر و بر جبين كنند.فردوسى گفته است: چرا گفت بگرفتمش زيركش#همى بر كمر ساختم بندويش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص174) 