فنج [ fonj ]بالضم،دبه خايه،و بمعنى زشت نيز آمده،و در فرهنگ بمعنى دبه خايه و بالضم،شهريست از فرنگ و فتح فا از قافيۀ اشعار ظاهر ميشود،منجيك گويد: بيت عجب آمد مرا ز تو كه همى چون كشى آن گران دو خايۀ فنج 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1054) 
- [بضم و سكون نون] كسى را گويند كه خايۀ او دبه باشد. و بمعنى زشت نيز باشد [2]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص952) 
بضم بوزن كنج و به خايه و بمعنى زشت نيز آمده و در فرهنك بفتح نوشته و بضم شهريست از فرنك و از اشعار بفتح فاء فهميده مىشود منجيك ترمدى كفته عجب آيد مرا ز تو كه همى چون كشى آن كران دو خايۀ فنج 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص555) 
[اسم][فارسی]دبه خايه و مفتوق. و فتق و دبه خايگى.و نام شهرى در ملك زنگبار. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2588) 
دبۀ خايه را گويند.منجيك گويد : عجب آيد مرا از تو كه همى#چون كشى آن كلان دو خايۀ فنج 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص89) 