بوقلمون [اسم][فارسی]نوعى از حيوانات زاحف شبيه بچلپاسه و داراى قوۀ مخصوصى است كه بدان خود را متنفخ كرده و باد مىكند و بعد كوچك مىنمايد و رنگ پوست خود را تغيير مىدهد يعنى بالاصاله داراى رنگى است كه مخصوص باوست و جلدش داراى نسجى است بىنهايت شفاف ولى از اثر بعض 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص660) 
(اسم) ديباى رومى. جامهاى كه هر لحظه به رنگى نمايد. ¦¦پرندهاى از راستۀ ماكيانها كه داراى گردنى برهنه و گوشتى و پنجههاى قوى مىباشد. رنگ آن بيشتر سياه، سر و گردن وى بدون پر است. داراى آويزههاى نرم گوشتى است و نر آن داراى دم پهنى است. ¦¦حربا. نوعى چلپاسه كه تغيير رنگ مىدهد. آفتاب پرست. ¦¦كنايه است از كسى كه هر ساعت خود را به رنگى در بياورد. ¦¦كنايه است از دنيا و عالم به سبب حوادث. ¦¦هر چيز رنگارنگ. متلون. گونهگون. ¦¦نام گياهى است. گل بوقلمون. نوعى گل ميخك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص477) 
جامهايست رومى[هفت ]رنگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص152) 
ديباى رومى را گويند و آن جامهايست كه هر لحظه به رنگى وانمايد و گويند جانوريست در آب چون خواهد كه جانورى بگيرد خود را به شكل آن جانور كند و حربا را نيز گفتهاند و آن نوعى از چلپاسه باشد كه هر نفس به رنگى نمايد و نام مرغى هم هست و كنايه از دنيا و عالم است به سبب حوادث و اهل مشرق سنگ پشت را بوقلمون مىگويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص166) 
ديباييست كه بروم بافند و هر زمان برنگى ديگر نمايد .(و مرغى را نيز گويند كه هر ساعت برنگى گردد ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص234) 
- ديباى رومى يعنى جامهيى كه هر زمان برنگى نمايد. و كسى را كه هر زمان برنگى برآيد نيز بوقلمون گويند. مثال معنى اول را منوچهرى گويد : شعر فرى ز ان تيغ وى هنگام هيجا چناى ديباى بوقلمون ملون و شيخ سعدى نيز فرمايد: شعر باد در سايۀ درختانش گسترانيده فرش بوقلمون و ماكيان فرنگى را نيز بوقلمون گويند چه خروس آن را خرطوميست كه هر ساعت برنگى نمايد و تاج و گردن و زير گلوى او نيز ملون بالوان مختلف نمايد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص183) 