bookmark

معنی ژى

ژى

بالفتح،آبگير و جوى،رودكى گويد: بيت اى آنكه من از عشق تو اندر جگر خويش آتشكده دارم صد و بر هر مژه صد ژى
(
فرهنگ رشیدی
, ص811)
sourceLink

به كسر اول و سكون ثانى آبگير و آبدان و شمر و جايى كه آب در آن جمع شده باشد و نام قريه‌ايست از صفهان و در آنجا بنك خوب حاصل مى‌شود.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص477)
sourceLink

بفتح بمعنى آبكير و جوى و رود رودكى كفته اى آنكه من از عشق تو اندر جكر خويش آتشكده دارم صد و بر هر مژه صدژى سوزنى سمرقندى كفته رخ اعداش چونى با دو سرش سبز چو سرو سال عمرش بعدد باد فزون از الفى ناصحش باد سرافراز چو در بستان سرو حاسدش باد فروكل شده چون نى درژى فردوسى كفته بسى ژى در آن مرغزار و شكار بياسود خسرو در آن مرغزار سيف الدين اسفرنكى كفته در شبنم هواى دلش قطره‌ايست چرخ وز قطره سحاب كفش شبنمى است ژى
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص446)
sourceLink

آبگير و آبدان باشد ).
(
صحاح الفرس
, ص303)
sourceLink

- [بضم زاء] بمعنى آبگير و جوى باشد . مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت اشك از چشم دشمنش دايم مى‌ترابد بسان آب از ژى و استاد رودكى نيز فرمايد: شعر اى آنكه من از عشق تو اندر جگر خويش آتشكده دارم صد و بر هر مژه صد ژى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص707)
sourceLink

(اسم) نام زاء سهنقطۀ فارسى.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1614)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]آبگير و آبدان و حوض و تالاب.و گوى و خندق.و پوشاك ظريف و لطيف.و دهى نزديك اصفهان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1809)
sourceLink

(اسم) صورتى از زى و جى، ريشۀ زيستن و زندگى كردن. ¦¦
(اسم) آبگير. جايى كه آب در آن جمع مىشود.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1615)
sourceLink

آبگير بود.رودكى گفت: اى آنك من از عشقِ تو اندر جگرِ خويش#آتشكده دارم صد و بر هرمژه صد ژى .
(
لغت فرس
, ص177)
sourceLink

آبگير و آبدان باشد.رودكى گويد: اى آنكه من از عشق تو اندر جگر خويش#آتشكدۀ دارم و در هر مژۀ ژى. سوزنى نيز در معنى ژى گفته است: ناصحت باد سرافراز چو در بستان سرو #حاسدت باد فرو گل شده چون نى درژى
(
فرهنگ قواس
, ص25)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.