bookmark

معنی سازو

سازو

بضم زا،ريسمان ليف خرما در غايت محكمى،و لهذا ريسمان باز را ساز و باز گويند،سنايى گويد: بيت ملك را عدل گر چه چون سازوست ملك بى‌تيغ دست بى‌بازوست
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص817)
sourceLink

بر وزن بازو ريسمانيست در غايت استحكام كه از ليف خرما تابند و در كشتى و جهاز بزرگ آن را به كار دارند و گاهى دزدان را نيز بدان به حلق كشند و ريسمان علفى را نيز گويند و به عربى شريطه خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص481)
sourceLink

- [بضم زاى معجمه] ريسمانى كه از ليف خرما كنند در نهايت محكمى و ريسمان باز را سازوباز گويند . مثالش حكيم سنائى گويد: شعر ملك را عدل گرچه چون سازوست ملك بى‌تيغ دست بى‌بازوست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص795)
sourceLink

بر وزن بازو بضم راء ريسمان ليف خرما كه در غايت محكمى باشد و ريسمان‌باز را كه بر سر سازو رود و بازى كند سازو باز كويند چنانكه حكيم سنائى كفته ملك را عدل كرچه چون سازو است ملك بى‌تيغ و دست بى‌بازو است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص449)
sourceLink

(اسم) ريسمانى است بسيار محكم كه از ليف خرما بافته مىشود. كمبار. ¦¦ليف خرما. ¦¦ريسمان علفى. شريطه. ريسمان علفى خشن. ¦¦از آلات درودگران. ظاهراً نخى نازك و تابيده كه براى ميزان كردن چوب و تخته در موردى كه امروز خطكش به كار مىبرند به كار مىرفتهاست.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1627)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ريسمان بسيار مستحكمى كه از ليف خرما بن سازند.و شريطه و هر ريسمان علفى.و ريسمان باز.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1816)
sourceLink

رژه بود.
(
فرهنگ قواس
, ص158)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.