bookmark

معنی زرنگ

زرنگ

نيز [گويند و] مى‌آيد .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص655)
sourceLink

(صفت) نو. ضدّ كهنه. چيزى نو. ¦¦چست. چابك. جلدكار. تيزفهم. زيرك. چالاك در كار. كاردان. جلد. كاربر. باهوش. ¦¦محيل. گربز.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1572)
sourceLink

درختى كوهى بود كه بار نيارد،سخت بود و آتش برو كم كار كند،هيزم را شايد.منجيك گفت: چنان بگريم گر دوست بار من ندهد#كه خاره خون شود اندر شخ و زرنگ زگال .
(
لغت فرس
, ص110)
sourceLink

خردل.
(
فرهنگ قواس
, ص41)
sourceLink

گلۀ اسب.
(
فرهنگ قواس
, ص73)
sourceLink

ضرب المثل زرنگ

آدم زرنگ سالى دو جفت كفش بيشتر پاره ميكند

اشخاص زرنگ يا آنها كه خود را بيشتر از ديگران با تدبير و دانا ميدانند غالبا در عهده‌دارى هر كارى بيشتر زيان مى‌بينند-آدمهاى طماع كه ميخواهند از هر كارى بيشتر استفاده كنند بيشتر زيان مى‌بينند.
(
فرهنگ عوام
, ص18)
sourceLink

آدم زرنگ پايش روى پوست خربوزه بند است

غالبا زود زمين ميخورد و زود زيان مى‌بيند.
(
فرهنگ عوام
, ص18)
sourceLink

آدم زرنگ پايش روى پوست خربزه بند است

هميشه در خطر است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص15)
sourceLink

كار نباشد زرنگ است(يا)آتش‌پاره است

بيكاره است،تنبل است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص582)
sourceLink

مادر كه تنبل شد دختر زرنگ مى‌شود

چرا كه ناگزير ميشود وظايف مادر را انجام دهد و طبعا كار كردن ملكه و عادت او ميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص519)
sourceLink

به ناچار بايد كارهاى مادر را هم انجام دهد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص657)
sourceLink

كار نباشد زرنگ است

بمسخره و استهزاء در مورد اشخاص بيكاره و تنبل گفته ميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص441)
sourceLink

زرنگ في الاصطلاح

زرنگ

ذَكي (شاطِر).
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص71)
sourceLink

شاطِر (در مصر).
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص149)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.