زرنگ نيز [گويند و] مىآيد . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص655) 
(صفت) نو. ضدّ كهنه. چيزى نو. ¦¦چست. چابك. جلدكار. تيزفهم. زيرك. چالاك در كار. كاردان. جلد. كاربر. باهوش. ¦¦محيل. گربز. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1572) 
درختى كوهى بود كه بار نيارد،سخت بود و آتش برو كم كار كند،هيزم را شايد.منجيك گفت: چنان بگريم گر دوست بار من ندهد#كه خاره خون شود اندر شخ و زرنگ زگال . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص110) 
خردل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص41) 
گلۀ اسب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص73) 