نخيز بالفتح و ياى مجهول و زاى منقوطه در آخر،كمين باشد،و كمينگاه را نخيزگاه گويند،مسعود گويد: بيت تو اى دل دژم باش و همواره باش تو اى ديده خونريز و پيوسته ريز به بينيد پيرى كه جان مرا نشسته است چون شير اندر نخيز و فخرى گويد: مصراع زمانه در ره اعداى او گشاده نخيز و زمينى كه در ان قلم درخت نشانده باشند،چون سبز شود بجاى ديگر برند،و بشير از تخمدان و دانهدان نيز گويند،و در فرهنگ بمعنى فرومايه و كمينه گفته،ناصر خسرو گويد: بيت جان پرمايه همى چون بفروشى به نخيز چيز پرمايه همان به كه بارزان ندهى ليكن زمين نهال كاشته ميتوان گفت،چنانكه در بعضى نسخ:جاى سرمايه همى چون بفروشى به نخيز،واقع است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1395) 
با تحتانى مجهول و زاى نقطهدار بر وزن مويز به معنى نخير است كه مردم فرومايه و كمينه و كمين و زمين تخمدان باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص897) 
بالفتح و ياى مجهول كمين كاه را كويند چنانكه مسعود كفته تو اى دل دژم باش و همواره باش تو اى ديده خونريز و پيوسته ريز بهبينند پيرى كه جان مرا نشسته است چون شير اندر نخيز و كمينكاه را نخيزكاه نيز كويند و بمعنى فرومايه و كمبها نيز آمده حكيم ناصرخسرو كفته جان پرمايه همى چون بفروشى نخيز چيز پرمايه همان به كه به ارزان ندهى و چنان بخاطر مىرسد كه نخيز مصحف است و اصل آن نخچيز بوده يعنى ناچيز و الله اعلم ديكر بمعنى زمينى است كه در آن قلمۀ درخت نشانده باشند و چون سبز شود از آنجا بجاى ديكر نقل كنند و چنين زمينى را بپارسى تخمدان و دانهدان كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص707) 
- [به خاى معجمه. بوزن مويز] كمين باشد كه بر كسى گشايند. مثالش شمس فخرى گويد: شعر سپهر بر رخ اعداى او كشيده كمان زمانه بر ره بدخواه او گشاده نخيز و مسعود سعد نيز گويد: شعر حشمتت را نخيز باز حريص دشمنت را گريز زاغ حذور و به - راى مهمله [1] - نيز باين معنى آمده و در نسخۀ حسين وفائى بمعنى موضعى كه در آن درخت كشته باشد نيز آمده و گفته كه آن را در شيراز تخمدان و دانهدان نيز گويند اما درين قول متفردست و در هيچ نسخه اين معنى نيامده [2]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1413) 
دو معنى دارد اول (موضعى را گويند كه جوب در آن كشته باشند و بزبان اذربيجان «كردو»خوانند.دوم )كمين باشد . عسجدى گفت: بيت يكى از جهان جهنده چو بادى يكى از نخيزى خزنده چو مارى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص132) 
[اسم][صفت][فارسی]ياى مجهول-فرومايه و كمينه.و درشت و گنده. و پست و دون و ناكس و كمين.و تخمدان و قلمهزار و نخير. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3688) 
(صفت ، اسم) مردم فرومايه و كمينه. پست. دون. ناكس. ¦¦ (اسم) تخمدان و قلمهزار. ¦¦كمينگاه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2973) 
كمين باشد.عسجدى گويد: يكى از جهانى جهنده چو بادى #يكى در نخيزى خزنده چو مارى . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص168) 