خنياگر - رود زن باشد و مطرب. مثالش حكيم انورى فرمايد: بيت نواى بلبل و طوطى خروش عكه و سار همى كنند خجل لحنهاى خنياگر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص437) 
[اسم] [فارسی] سرود گوى و سازنده و نوازنده و مطرب و چرگر و مغنى و آوازه خوان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1413) 
مطرب و ستاينده بسرود.رودكى گويد: بخنياگر نغز آورد روى#كه چيزى كه دل خوش كند آن بگوى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص189) 
خنياگر (صفت مركب) سرودگوى. آوازهخوان.مطرب.|| ساززن.نوازنده. مغنى. -خنياگر چرخ (سپهر، فلك)؛ كنايه است از زهره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1166) 
خنياگر چرخ (سپهر، فلك) كنايه است از زهره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1166) 
خنياگر فلك كنايه از ستارۀ زهره است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص353) 
يعنى زهره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص614) 
زهره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1413) 
خنياكر بمعنى خواننده چنانكه بينا بمعنى بيننده خنيا بمعنى خواننده منوچهرى كفته فروبرده مستان سر از بيهشى برآورده آواز خنياكران 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص360) 
خنياكر فلك كنايه از زهره است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص819) 