خوچ بر وزن كوچ كلۀ سر و فرق سر مرغان را گويند و گوشت پارۀ سرخى باشد كه بر سر خروس است و نام گلى است سرخ رنگ كه آن را بستان افروز گويند و گوسفند جنگى را نيز گويند و ترك كلاه و خود هم هست و تيزى طاق و ايوان را نيز گويند و حرير سرخى كه بر گلوگاه نيزه بندند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص356) 
- [بضم خاء] افسر خروس باشد. شمس فخرى گويد: بيت هر خروسى كه سحر مدح شهنشه خواند بامدادان ز شرف بر فلكش سايد خوچ و در تحفه بمعنى حرير كه بر سر نيزه بندند آمده مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت سپاهى بكردار كوچ بلوچ سگاليده جنگ و بر آورده خوچ و در نسخۀ ميرزا بمعنى گوسفند جنگى كه قوچ نيز گويند و گلى سرخ كه تاج خروس گويند آمده يعنى بستان افروز چه آن بتاج خروس شبيه باشد مثال اين معنى حكيم مختارى فرمايد: بيت چون خوچ و چو نيلوفر بودم برخ و دست و اكنون برخ و دست چو نيلوفر و خوچم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص424) 
[اسم] [فارسی] كاسۀ سر. و فرق سر مرغان. و تاج خروس يعنى گوشت پارۀ سرخ كه بر سر خروس است. و گل بستان افروز. و گوسپند جنگى. و ترك كلاه و خود. و تيزى طاق ايوان. و حرير سرخى كه بر گلوگاه نيزه بندند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1420) 
تاج خروس بود و خوچه نيز گويند.فردوسى گويد: سپاهى بكردار كوچ و بلوچ#سگاليده جنگ و برآورده خوچ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص18) 
تاج خروه را گويند.دقيقى گفته است: سپاهى بكردار كوچ و بلوچ#سگاليده چنگ و برآورده خوچ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص64) 
خوچ و خوچه تاج خروس،و گل تاج خروس،مختارى گويد: بيت چون خوچ و چو نيلوفر بودم برخ دوست اكنون برخ دوست چو نيلوفر و خوچم و در نسخۀ ميرزا قوچ جنگى،و در تحفه حرير سرخ كه بر سر نيزه بندند، فردوسى گويد: بيت سپاهى بكردار كوچ و بلوچ سگاليده جنگ و بر آورده خوچ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص619) 