bookmark

معنی پناهنده

پناهنده

بر وزن پراكنده به معنى پناه گيرنده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص209)
sourceLink

- پناه گيرنده باشد، يعنى پناه بكسى برده. مثالش شيخ نظامى گويد: بيت در گذر از جرم كه خواهنده‌ايم چارۀ ما كن كه پناهنده‌ايم و بمعنى پناه دهنده نيز آمده. مثالش هم او فرمايد: نظم پناهنده را ياد كرد از نخست نيت كرد بر كامگارى درست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص259)
sourceLink

بمعنى پناه آورده و پناهيده بمعنى پناه كيرنده و پناهيدن مصدر اين لغات است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص236)
sourceLink

[فارسی‏]پناه آورنده و پناه‌گيرنده.و حامى و حمايت كننده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص743)
sourceLink

صالح
(
فرهنگ قواس
, ص87)
sourceLink

پناهنده

(صفت فاعلى مركب) آن كه به كسى يا به چيزى پناه برد.پناهگيرنده. پناهآورده.زينهارى.|| پناهدهنده. || (اصطلاح سياسى) كسى كه به خاطر مشكلات سياسى يا اجتماعى يا مخالفت با حكومت يا جنگ نتواند در كشور خودش زندگى كند و به جاى ديگرى پناه ببرد.
(
لغت نامه دهخدا
, ص606)
sourceLink

پناهنده في الاصطلاح

پناهندۀ سياسى

اللاّجِئُ السّياسيّ‌.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص4)
sourceLink

لاجِئٌ سِياسِيّ‌.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص38)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.