رامش به كسر ثالث بر وزن دانش به معنى آرميدن و آرامش و آسودگى و فراغت باشد گويند نقش نگين انوشيروان چنين بوده كه راه بسيار تاريك است مرا چه بينش و عمر دوباره نيست مرا چه خواهش و مرگ در قفاست مرا چه رامش و به معنى ساز و نوا و عيش و طرب هم هست چه رامشگر خواننده و سازنده را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص416) 
- [بكسر ميم] طرب و عيش را گويند . مثالش شيخ نظامى فرمايد: بيت زمين بوسيد شيرين كاى خداوند ز رامش سوى دانش كوش يكچند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص615) 
[اسم][فارسی]آرامش و فراغت و راحت و آسودگى.و ساز و نواز و عيش و طرب و خوشى و سرور.و سرودگوئى از شعف. و پند و نصيحت.و مطرب و مغنى و خنياگر. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1614) 
شادى.خاقانى گفته است: طاق ابروان رامش گزين در حسن طاق و جفت كين#بر زخمۀ سحرآفرين شكّر ز آوا ريخته 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص191) 
رامش (اسم مصدر ، اسم) شادى.طرب. عيش.سرور.خوشى.عشرت.نشاط. || به مجاز، حظ.بهره.نصيب.لذت. || مخفف آرامش.آراميدن.آرامش. آسودگى.فراغت.راحت.طمأنينۀ قلب. سكون خاطر.آسايش ضمير.|| (اسم) نغمه. سرود.ساز و نوا.سرودگويى از شعف. -رامش جان؛ نام لحن هشتم از سى لحن باربد. -|| آرامش جان.راحت روح. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1436) 
رامش و رامشت و رامشگ شادى و طرب،و بعضى گفتهاند كه رامش مخفف آرامش است،يعنى آرميدن چه آن سبب شاديست،و روز چهارم از خمسۀ مسترقۀ سال ملكشاهى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص723) 
رامش و رامشت و رامشك بمعنى شادى و طربست و كفتهاند رامش مخفّف آرامش است چه آن سبب شادى و آراميدكى خواهد بود و رامشكر سازنده و كوينده و مطرب است منوچهرى ز رامشكران رامشى كن طلب كه رامش بود نزد رامشكران مى زعفرى خور ز دست بتى كه كوئى قضيبى است از خيزران مى زعفرانى كه چون خورديش رود سوى دل راست چون زعفران و رامشكر را رامشى نيز كويند چنانكه دانشور را دانشى كويند اين كلمات نقش نكين انوشيروان بوده راه بسيار تاريكست مرا چه بيش هستى عمر دوباره نيست مرا چه خواهش مرك در پى است مرا چه رامش و رامشت بمعنى روز چهارم از خمسه مسترقه سال ملك شاهى نيز آمده 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص403) 