درفش بالضم و فتح را،پارچۀ قماش سه گوشه بزر منقش كرده،كه بر سر علم و خود بندند،و بيرق گويند،و درفش از ان ميگويند كه مىلرزد،فردوسى گويد: بيت همه روى آهن گرفته برز درفش سيه بسته بر خود بر و نشتر حجام،و آلت سراجان و كفشگران كه بدان چرم سوراخ كنند و بعد از ان سوزن گذرانند،و آلت سرتيز كه بدان گاو و خر رانند،و بمعنى برق درخش است نه درفش،دروش مرادف درفش بهر سه معنى اخير،و بمعنى نشان نيز آمده،سوزنى گويد: بيت بموسمى كه ستوران دروش و داغ كنند ستور وار بر اعدا نهاده داغ و دروش و جامى گويد: بيت بس كه از روزگار ديده دروش نه دم او بجاى ماند و نه گوش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص657) 
به كسر اول و فتح ثانى و سكون فا و شين قرشت افزاريست كفشدوزان و امثال ايشان را و علمى را نيز گويند كه در روز جنگ برپاى كنند و برق را نيز گفتهاند و به معنى فروغ و روشنى و چيزى كه درخشان باشد و فوطهاى كه در روز جنگ بر بالاى دستار و خود كه به تركى دولغه گويند پيچند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص376) 
با اول مكسور و راء مفتوح دستافزاريست كه كفشدوزان و امثال ايشان بدان كار كنند و آن معروفست و ديكر بمعنى علم است كه در روز جنك برپاى كنند امير معزّى در اين رباعى هر دو معنى را اراده نموده شاهى كه برزم كاويان داشت درفش كرزنده شود پيش تو بردارد كفش اى كرده دل خصم خلاف تو بنفش مشت است دل خصم و خلاف تو درفش و درفش در اصل پارچه بوده از قماش سه كوشه كه بزر متفش كرده بر سر علم و كلاهخود مىبستهاند و بتركى بيرق كويند و آن پارچه هميشه از باد در جنبش بوده مىلرزيده يك معنى آن نيز لرزيدن است حكيم فردوسى كفته همه روى آهن كرفته بزر درفش سيه بسته بر خود بر در جهانكيرى بمعنى برق آورده صاحب برهان نيز پيروى او كرده و بيت حكيم اسدى را سند دانسته درفش درفشان هم از تيغ و ميغ چنان شعله مىزد كه در جنك تيغ و رشيدى كفته بمعنى برق درخش است نه درفش و درفشان به معنى لرزان است و بر اين قياس درفشد يعنى لرزد سراج الدين راجى كفته دل من ز هجر تو اى بيهمال درفشان چو از باد صرصر نهال خاجوى كرمانى نيز كفته قطب دين شاه تهمتن كه ز سهمش خورشيد بدرفشد چو بكف قبضه خنجر كيرد و درفشيدن مصدر آن است و بمعنى لرزيدن است و بمعنى فشاننده و درافشان بالف بايد نوشت يا درفشان بايد خواند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص372) 
دو معنى دارد:ا-علم و رايت درفشان باشد.فردوسى گفت: [بيت] ز بس گونه گونه سنان و درفش سپرهاى زرين و سيمينه كفش و هم او گفت: [بيت] درفش درفشان پس پشت اوى يكى كابلى تيغ در مشت اوى ب-درفش باشد كه كفشگران و موزه دوزان و غير ايشان دارند. منجيك گفت: [بيت] از شعر جبه بايد و از گبر پوستين باد خزان برآمد اى بو البصر درفش) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص151) 
- علم را گويند. مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت ز گرد اندر آمد درفش سياه سپهدار ويسه به پيش سپاه و ديگر آلتى است سراجان و كفشگران را مثال اين معنى و معنى اول امير معزى فرمايد: بيت شاهى كه برزم كاويان داشت درفش گر زنده شود پيش تو بر دارد كفش اى كرده دل خصم خلاف تو بنفش مشتست دل خصم و خلاف تو درفش و در فرهنگ بمعنى برق و روشنى نيز آمده چنانكه سيف اسفرنگى گويد: شعر آتش و آبست از درفش ضميرش خون شده اندر مسام تيغ يمانى و بمعنى فوطه كه بر زبر دستار و خود پيچند نيز آورده و فردوسى مؤيد اين معنى گويد: [بيت] همه روى آهن گرفته بزر درفش سيه بسته بر خود بر انتهى كلامه و بخاطر مىرسد كه درفش آن پارچه قماش سه گوشه باشد كه به زرمنقش كرده بر سر علم و خود بند كنند و بيرق نيز گويند و به بيت مرقوم نيز اين معنى انسب است *. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص531) 
[اسم] [فارسی] افزارى مر كفشدوزان را كه بدان چرم را سوراخ كرده و سوزن و نخ را در آن سوراخ فرو برند. و علم و نشانى كه در روز جنگ برپا كنند. و برق و فروغ و روشنى و درخش. و هر چيزى كه درخشان باشد. و دو لفه و فوطهاى كه در روز جنگ بر بالاى دستار خود پيچند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1487) 
علم را گويند.فردوسى گفته است: درفش درفشان پس پشت او#يكى كابلى تيغ در مشت او 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص174) 
درفش (اسم) آلتى نوكتيز با دستۀ چوبين كه كفشگران و موزهدوزان با آن چرم را سوراخ كنند و سپس سوزن بهرشتهكرده را از آن سوراخ درگذرانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1268) 