تكو [ taku ]بر وزن عدو نام تنگ روغنى را گويند و موى درهم پيچيده و مجعد را نيز گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص245) 
بفتح اول و ضم دوم،موى مجعد،و نان تنك كه روغن در خمير آن كرده پزند،اخسيكتى گويد: بيت در تكوى تست جان من اسير چون غريبى كو بظلمت خو گرفت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص437) 
بر وزن عدو نان تنك روغنين و بمعنى موى مجعّد درهم پيچيده نيز آمده اثير آخسيكتى كفته شعر در تكوى تست جان من اسير چون غريبى كو بظلمت خو كرفت و آن را تكوى نيز كويند چنانكه كذشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص273) 
- [بوزن عدو] در نسخۀ ميرزا موى باشد و [بفتح كاف] نيز بنظر رسيده و در فرهنگ نيز [بضم كاف] آمده بمعنى موى مجعد. مثالش اثير الدين اخسيكتى گويد: شعر در تكوى تست جان من اسير چون غريبى كو بظلمت خو گرفت و بمعنى نان تنكى كه روغن در خمير آن كرده باشند نيز آورده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص324) 
[اسم] [فارسی] نان تنك روغنى. و موى درهم پيچيده و مجعد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص949) 
موى زنگيانه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص79) 