برغ [ bareq ] [ baraq ]به فتح اول و سكون ثانى و غين نقطهدار بندى باشد كه از چوب و خاشاك و خاك و گل در پيش آب بندند و به فتح اول و كسر ثانى هم گفتهاند و به فتح اول و ثانى هم به نظر آمده است و به اين معنى با زاى نقطهدار نيز درست است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص137) 
- [بفتح باء و سكون راى مهمله] يعنى گوى بزرگ كه در آن آب جمع شود و سر برغ يعنى آنجا كه آب از جوى يا از چشمه در برغ رود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص156) 
بوزن چرغ بفتح اول بندى باشد كه از چوب و خاشاك و خاك و كل در پيش آب بندند و آن را وزع نيز خوانند شيخ عطّار كفته شعر چو شمع از عشق هردم باز خندم به پيش چشم برغى بازبندم هم او كفته شعر زمين از خون خصمان لالهزارى هوا از تير باران ژاله بارى جهان را بود برغ آب جسته ز كشته پيش برغى بازبسته بكسر نيز آمده 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص163) 
[اسم][فارسی]بندى كه از چوب و خاشاك و خاك و گل در جلو آب بندند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]لعاب دهان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص578) 
بند رود آب.فرخى گويد : دل برد مرا نيز بمردم نشمرد #گفتار چه سودست كه ورغ آب ببرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص24) 
برغ (اسم) بند آب. سد. برغ آب. بندى كه از چوب و خاشاك و خاك و گل در پيش آب بندند. بزغ. ورغ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص399) 