ولج [ velj ] [ valaj ]بفتحتين،مرغى از تيهو كوچكتر كه بهندى پودنه گويند،و بعضى بجيم فارسى گفتهاند،خسرو گويد: بيت پخته بسى مرغ بصد گونه طرز از ولج و تيهو و دراج و چرز و بسكون لام نيز در شعر آمده،مولانا مطهر كرى در مذمت اسپ گويد: بيت چوزه را ماند اگر چوزه بود در ته زين ولج را ماند اگر ولج بود آخر زاد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1466) 
به فتح اول و ثانى و سكون جيم ابجد پرندهاى است از تيهو كوچكتر كه به عربى سلوى و به تركى بلدرچين خوانند و به سكون ثانى هم درست است و به كسر اول نيز گفتهاند و با جيم فارسى هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص941) 
بفتح اول و ثانى و سكون جيم پرندهايست از تيهو كوچكتر است كه بعربى سلوى كويند و تبركى بلدرچين و بهندى بودنه و اين همان مرغ است كه صاحب جهانكيرى وشم خوانده خسرو دهلوى كفته پخته بسى مرغ بصد كونه طرز از ولج و تيهو و درّاج و چرز و بسكون لام نيز در شعر آمده چنانكه مولانا مظهرى در مذمت اسب كفته جوزه را ماند اكر جوزه بود در ته زين ولج را ماند اكر ولج بود آخور زاد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص738) 
[اسم][عربی]راه ريگستان. [جمع]اولاج. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[عربی][جمع]ولجة. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]بلدرچين و سلوى و كرك و ولچ و ورتاج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3888) 
نيز نام مرغى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص60) 
ولج (اسم) بلدرچين. ←ه. م. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3142) 