نيمور بالكسر و ياى معروف و ميم مضموم و واو معروف،قضيب باشد،سوزنى گويد: بيت كون عدو را دريغ باشد آن كير باد به نيمور من عدوش گرفتار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1443) 
بر وزن طيفور آلت تناسل را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص925) 
بر وزن تيمور آلت تناسل را كويند فتحعلى خان ملك الشّعرا كفته كفتم كه جمى تو كفت نىمور منظورش از اين نه غير نيمور حكيم سوزنى كفته كون عدو را دريغ باشد آن كير باد به نيمور من عدوش كرفتار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص729) 
- [بفتح نون] بمعنى خرزه باشد كه بعربى قضيب و ذكر گويند. مثالش سوزنى گويد: شعر من اين نيمور خود را وقف كردم على صبيانكم يا ايها الناس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1408) 
[اسم][فارسی]آلت تناسل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3807) 
(اسم) خرزه. قضيب. آلت تناسل. اير. ذكر. عمود. آلت رجوليت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3099) 
كير را گويند.همو گفته است من اين نيمور خود را وقف كردم#على صبيانكم يا أيّها الناس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص86) 