bookmark

معنای ننگ

ننگ

معروف،و ننگين يعنى زشت و معيوب كه از ان ننگ دارند،سنايى گويد: بيت هست پاك و حلال و ننگين ورى نه حرام و پليت و رنگين روى و مولوى گويد: بيت زين مقام ماتم ننگين مناخ نقل افتادش بصحراى فراخ
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1418)
sourceLink

به فتح اول بر وزن سنگ به معنى زشت و عيب و عار باشد و به لغت زند و پازند ماكيان را گويند كه مرغ خانگى است و به معنى جنگ و جدال هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص911)
sourceLink

(اسم) شرم. حيا. خجلت. عار. عاره. عوار. آر. سرشكستگى. سرافكندگى. خجالت. شرمندگى. ¦¦بدنامى. بى‌آبرويى. رسوايى. فضاحت. مقابل نام. ¦¦فرومايگى. ¦¦عيب. زشتى. ¦¦موجب بدنامى و سرشكستگى. ¦¦زشت. ¦¦شهرت. آوازه. عزت و اعتبار و نيكنامى. مرادف نام. ¦¦آبرو. حرمت. ¦¦غرور. غيرت. ¦¦جنگ. جدال. ¦¦خنثى و مخنث.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3048)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]بلغت زند و پازند:ماكيان و مرغ خانگى. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]آبرو و حرمت و عزت و اعتبار و نيك‌نامى.و بدنامى و بى‌آبرويى و رسوايى و عيب و عار و شرم و فرومايگى و فضاحت و زشتى.و جنك و جدال. و خنثى و مخنث.و خجل و شرمنده بودن و خوار و حقير بودن.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3771)
sourceLink

آنچه خوشه‌هاى انگور[برو]اندازند.
(
فرهنگ قواس
, ص51)
sourceLink

ضرب المثل ننگ

چنين گفت با بچه جنگى پلنگ كه اى پرهنر بچۀ تيز چنگ ندانسته در كار تندى مكن بينديش و بنگر ز سر تا به بن بگفتار شيرين بيگانه مرد بويژه بهنگام ننگ و نبرد پژوهش نماى و بترس از كمين سخن هرچه باشد بژرفى ببين

فردوسى. رجوع به: گرت راهى...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص626)
sourceLink

چون به فرمان زن كنى ده و گير نام مردى مبر به ننگ بمير پيش خود مستشار گردانش ليك كارى مكن بفرمانش.

اوحدى. شاوروهن و خالفوهن. حديث. و رجوع به: چو زن شاه شد...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص657)
sourceLink

چهره و جامۀ نكو زيب و جمال مرد نيست ننگ بايد مرد را ننگ ار جمال و زيب و زن

چهره و جامۀ نكو زيب و جمال مرد نيست ننگ بايد مرد را ننگ ار جمال و زيب و زن عيب تو جامه‌ات نپوشد تيغ پوشد يا قلم گرنه‌اى زن يا، قلمزن باش يا شمشيرزن دست را چون مركب تيغ و قلم كردى مدار هيچ غم گر مركب تن لنگ باشد يا عرن. ناصر خسرو.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص679)
sourceLink

از ننگ چه گويى كه مرا نام ز ننگ است از نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نام است

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص66)
sourceLink

ننگ بزرگان و مرگ فقيران صدا ندارد(يا هميشه بى سر و صداست)

(
فرهنگ عوام
, ص613)
sourceLink

مرا سر نهان گر شود زير سنگ از آن به كه نامم برآيد به ننگ

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص688)
sourceLink

اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ - نشويد آب صد دريا از او زنگ

ويس و رامين. رجوع به: يك جامه بدر به نيكنامى، شود.
(
امثال و حکم
, ص191)
sourceLink

تاديب معلم بكسى ننگ ندارد سيبى كه سهيلش نخورد رنگ ندارد

(
فرهنگ عوام
, ص156)
sourceLink

چو بر تنت بنشست از ننگ شوخ به آتش فرو شويش اى ديده شوخ.

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص633)
sourceLink

تعليم معلم بكسى ننگ ندارد سيبى كه سهيلش نزد رنگ ندارد

مقصود از تعليم درينجا تاديب و مجازات است. سابقا اين عقيده عموميت داشت كه تا نور ستاره سهيل به سيب نتابد سيب گلگون رنگ نمى‌شود و تا بانگور نزند انگور ترشى خود را از دست ندهد،و كاملا شيرين نمى گردد.
(
فرهنگ عوام
, ص163)
sourceLink

چو زين كاخ پتيارۀ بی درنگ بخواهى شدن نام بهتر كه ننگ.

حضرت اديب. رجوع به: اگر جاودانه نمانى بجاى...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص649)
sourceLink

هرآن پيرى كه بُرنايى نمايد جهانش ننگ و رسوايى نمايد

(ويس و رامين)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص769)
sourceLink

اى بسا مهتر بچه كز شوروشر شد ز فعل زشت خود ننگ پدر

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص98)
sourceLink

از خيالى صلحشان و جنگشان - از خيالى نامشان و ننگشان

مولوى.
(
امثال و حکم
, ص128)
sourceLink

در تك دريا گوهر با سنگهاست فخرها اندر ميان ننگهاست

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص364)
sourceLink

كسى ننگ دارد ز آموختن كه از ننگ نادانى آگاه نيست

(واقعى قمى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص596)
sourceLink

كه بيند خير از اين خرمن كه ننگ از خوشه‌چين دارد

(بلاگردان جان و دل دعاى مستمندان است...)حافظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص611)
sourceLink

ننگ بزرگان(يا)اغنيا و مرگ فقيران صدا ندارد

از كار بد ثروتمندان و مردن تهيدستان كسى آگاه نمى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747)
sourceLink

يك مُرده به نام به كه صد زنده به ننگ

(القصه در اين سراچه پُرنيرنگ...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص819)
sourceLink

اژدها را جنگ ننگ آيد كه با حربا كند

(با چنين كم دشمنان كى خواجه آغازد بجنگ...) منوچهرى.
(
امثال و حکم
, ص166)
sourceLink

صد كشته به نام به كه يك زنده به ننگ

(آسايش جاويد به جنگ است به جنگ...)افسر
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص525)
sourceLink

يك كشته به نام به ز صد زنده به ننگ

همانند يك مرده به نام به ز صد زنده به ننگ.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818)
sourceLink

گدائى اگر ننگى ندارد بركتی هم ندارد

(
فرهنگ عوام
, ص480)
sourceLink

يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ

همانند:بميرم بنام و نمانم به ننگ.
(
فرهنگ عوام
, ص687)
sourceLink

يك كشته بنام به كه صد زنده به ننگ

(
فرهنگ عوام
, ص686)
sourceLink

مُردن به از آنكه زنده بودن با ننگ

(بر باد مده عزت خود را اى دوست...)والا
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص691)
sourceLink

يك لحظه به نام به ز صد سال به ننگ

(القصه در اين جهان و اين عرصه تنگ...)مجلسى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818)
sourceLink

هرچه ندانى از پرسيدنش ننگ مدار

(
فرهنگ عوام
, ص641)
sourceLink

اين پيرى نامرد سراپا ننگ است

(گوشم كر و چشمم كور و پايم لنگ است...)مولانا حسينعلى يزدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص101)
sourceLink

مرگ فقير و ننگ غنى صدا ندارد

(
فرهنگ عوام
, ص564)
sourceLink

ننگ است فزون گرفتن و كم دادن

(يكدل نتوان بدين همه غم دادن...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747)
sourceLink

بميرم به نام و نمانم به ننگ

مردن به نام به از زندگى به ننگ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص153)
sourceLink

تأديب معلم به كسى ننگ ندارد

(...تيغى كه به صيقل زده شد زنگ ندارد) (...سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص225)
sourceLink

گدايى اگر ننگ نبود گنج بود

همانند روى گدا سياه است ولى توبره‌اش پر است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص619)
sourceLink

بميرم بنام و نمانم به ننگ

همانند:يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ.
(
فرهنگ عوام
, ص116)
sourceLink

مرد مهمان آورد نامرد ننگ

(باد باران آورد بازيچه جنگ...)
(
فرهنگ عوام
, ص561)
sourceLink

(باد باران آورد،بازيچه جنگ...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص691)
sourceLink

فقر بس نيكوتر از ننگ است

(
فرهنگ عوام
, ص420)
sourceLink

كار عار (يا ننگ) نيست

(
فرهنگ عوام
, ص440)
sourceLink

فخرها اندر ميان ننگهاست

(در تك دريا گهر با سنگ‌هاست...)مولوى(عرفا فخر را در ننگ و كمال را در عيب جويند.)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص558)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.