bookmark

معنای ميغ

ميغ

بياء مجهول،امالۀ ماغ و آن بخاريست كه در هواء زمستان پديد آيد، و اطراف زمين تيره كند،و بعضى گويند ابر تنك باشد.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1373)
sourceLink

با ثانى مجهول بر وزن تيغ بخارى را گويند تيره و ملاصق زمين و به معنى ابر هم آمده است كه عربان سحاب خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص884)
sourceLink

بر وزن تيغ بخارى باشد كه در هوا زمستان بديد آيد و اطراف زمين را تيره كند و بمنزله ابر تنك است و آن را ماغ و نژم و تار ميغ بمعنى ابر هم كفته‌اند حكيم اسدى كفته ز درد خنوان در دل زاغ زيغ هوا بسته از لشكر ماغ ميغ هم او كفته جهان كفتى از كرزو از تيغ شد چو دريا زمين كرد چون ميغ شد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص696)
sourceLink

ابر بود .فردوسى گفت: بيت چو برق درخشنده از تيره ميغ همى آتش افروخت از هر دو تيغ
(
صحاح الفرس
, ص166)
sourceLink

(اسم) ابر. سحاب. ¦¦بخارى تيره كه نزديك زمين باشد. مه. ابر نزديك زمين.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2888)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ياى مجهول- ابر و سحاب.و بخارى تيره كه ملاصق زمين باشد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3625)
sourceLink

ابر است.فردوسى گويد: چو برق درخشنده از تيره ميغ#همى آتش افروخت از هر دو تيغ. ميغ را نيز فردوسى گفته است: ز ميغ و نزم كه بدروز روشن از مه تير#چنان نمود كه تارى شب از مه آبان
(
فرهنگ قواس
, ص19)
sourceLink

ضرب المثل ميغ

تيغ مر ملك را نكو ياریست - ملك بى تيغ همچو بيماریست - كشت شد خشك اگر نبارد ميغ - ملك پژمرد اگر نخندد تيغ

سنائى. رجوع به: عروس ملك كسى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص571)
sourceLink

تاج و تخت ملوك بى نم ميغ - دسته گرز دان و دستۀ تيغ

سنائى. در اينجا نم ميغ اشاره به سفرهاى جنگيست كه ناچار با برف و باران و تحمل مشقات ديگر متلازم است.
(
امثال و حکم
, ص532)
sourceLink

ميغ در اصطلاح

ميغ

دم تيره‌گون كه در زمستان بر روى زمين پديدار گردد.
(
التنویر
, ص131)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.