bookmark

معنی يشك

يشك

بالفتح،دندان نيش كه بتازى ناب گويند،و در نسخۀ سرورى گويد چهار دندان بزرگ سباع كه بآن حرب كند،و بعضى دندان شير و فيل و گرگ گفته.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1524)
sourceLink

بر وزن اشگ شبنم را گويند و آن رطوبتى باشد كه شبها بر سبزه نشيند و به معنى خالص و بى‌غش هم آمده است و چهار دندان بزرگ پيش سباع و بهايم را گويند كه بدان ضرب كنند و به عربى ناب خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص975)
sourceLink

- [بشين معجمه بوزن اشك] چهار دندان بزرگ سباع كه بآن حرب كنند [2]. مثالش عنصرى گويد: بيت نسپاريم دل بجستن جنگ دردم اژدها و يشك نهنگ و شمس فخرى بمعنى دندان بزرگ فيل و مار و شير و گرگ آورده [3].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1559)
sourceLink

بفتح دندان پيشين كه بتازى ناب كويند و سرورى كفته چهار دندان سباع كه با آن حرب كنند و دندان بزرك شير و پيل و كرك را كفته‌اند حكيم سوزنى كفته از درازى وعدۀ اميّد فرسوده شود پيل را خرطوم و دندان شير را چنكال ويشك
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص762)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]نيشتر و يا ابزارى مانند آن.و ناب و دندان بزرك پيشين جانوران سبع و وحشى.و شبنم.و خالص و بى‌آميغ و بى‌غش.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص4008)
sourceLink

(اسم ، صفت) دندان نيش جانوران وحشى مانند شير و فيل و گرگ. ¦¦نيشتر و يا ابزارى مانند آن. ¦¦شبنم. ←پشك. ¦¦ (ص) خالص و بىغش.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3210)
sourceLink

چهار دندان پيشين بزرگ باشد از سباع و مار.عنصرى گفت: [ما]بسازيم دل بجستن جنگ#در دم اژدها و يشكِ نهنگ.
(
لغت فرس
, ص95)
sourceLink

چهار دندان پيش باشد.عنصرى گويد بسپاريم دل بجستن جنگ#در دم اژدها ويشك نهنگ
(
فرهنگ قواس
, ص82)
sourceLink

ضرب المثل يشك

از درازى وعده و اميد فرسوده شود - شير را چنگال و دندان پيل را خرطوم و يشک

(وعده و اميد را طى كن معين كن صلت اى روان حاتم‌طائى و معن از تو برشگ...) سوزنى. الانتظار اشد من الموت. الانتظار الموت الاحمر. آنان كه دست جود و سخاوت گشاده‌اند بى‌انتظار آنچه بگفتند داده‌اند زين بيش انتظار مفرماى بنده را با مرگ انتظار برابر نهاده‌اند. همانا تيره گشتى روى خورشيد اگر وى زيستى روزى باميد. ويس و رامين. اگرچه هيچ غم بى‌دردسر نيست غمى از چشم در راهى بتر نيست مبادا هيچكس را چشم در راه كز آن رخ زرد گردد عمر كوتاه هميشه چشم در ره دل دو نيم است بلاى چشم در راهى عظيم است. نظامى. هر عطا كاندر برات وعده افتد بيگمان آن عطا نبود كه باشد مايۀ رنج و عنا. سنائى. انتظارم مده كه آتش و آب نكند آنچه انتظار كند. عمادى شهريارى. آزردۀ بار انتظارم مشناس چو انتظار بارى. عمادى. مرا شكوفه خوش آيد كه ابتداى بهار زمانه را بنوى زينت و نگار دهد نه همچو گل كه چو در مهد غنچه بنشيند دو هفتۀ دگر از ناز انتظار دهد. ظهير.
(
امثال و حکم
, ص128)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.