bookmark

معنی نزم

نزم [ nezm ]

بالكسر،بخارى كه در هواى زمستان پديد آيد،و اطراف زمين تيره كند، و ميغ نيز گويند و بعضى بزاء فارسى گفته‌اند،آذرى گويد: ابيات پس بخارى ز چشمه برخيزد از هوا نزم و ابر انگيزد نزم تاريك و ابرهاى سياه همه بر كاروان بگيرد راه
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1398)
sourceLink

به كسر اول و سكون ثانى و ميم بخارى كه در ايام زمستان و غيره پديد آيد و ملاصق زمين باشد و هوا را تاريك سازد و با زاى فارسى هم آمده است و به عربى ضباب مى‌گويند و به فتح اول نيز درست است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص899)
sourceLink

- [بفتح نون و سكون زاى تازى] بخارى بود ابر مانند كه روى زمين تيره سازد و مه نيز گويند و بعربى ضباب گويند. مثالش حكيم عنصرى گويد: بيت ز ميغ نزم كزان روز روشن از مه تير چنان نمود كه تارى شب از مه آبان و شيخ نورى نيز گويد: شعر نزم و بارندگى و ابر سياه گر زمستان بود ببندد راه اما در سامى فى الاسامى نژم آمده - بضم نون و سكون زاى فارس - [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1434)
sourceLink

"بكسر نون،بخارى بود بگونۀ ابر ليكن بر زمين بود و عرب«ضباب»گويد. عنصرى گفت: بيت ز ميغ[و]نزم كه بدروز روشن از مه تير چنان نمود كه تارى شب از مه تابان"
(
صحاح الفرس
, ص225)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] بخار و دود و دخان و بخارى كه ملاصق زمين در هوا پديد آيد و هوا را تاريك كند. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]سخت گزيدگى، و الفعل من نصر.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3699)
sourceLink

بخارى باشد بزمين نزديك.بتازى ضباب خوانند.عنصرى گفت: ز ميغ و نزم كه بد روزِ روشن از مهِ تير#چنان نمود كه تارى شب از مه آبان .
(
لغت فرس
, ص131)
sourceLink

مژ كه هوا را تاريك كند .
(
فرهنگ قواس
, ص19)
sourceLink

نزم

(اسم) بخارى كه در ايام زمستان و غيره پديد آيد و همسطح زمين باشد و هوا را تاريك سازد. نژم. اين لفظ در تكلم خراسان و يزد بهمعنى مه و باران نمنم هست. بخار. دود. دخان.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2984)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.