لور بالضم و واو مجهول،زمينى كه سيلاب كنده باشد،و لور كند نيز گويند، خسرو گويد: بيت يكى از عجز تن داده بتسليم يكى در لور و لر در ميشد از بيم و روغن و مسكه،محمد عصار گويد: بيت چرب و شيرين ترى ز شكر و شير نرم و نازكترى ز لور و پنير و بمعنى بيحيا،و كمان ندافى مرادف لورك نيز گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1301) 
با ثانى مجهول بر وزن مور زمينى را گويند كه آن را سيلاب كنده باشد و به معنى سيلاب هم به نظر آمده است و نوعى از پنير باشد و آن را از آب پنير تازه مانند پنير سازند و ماست چكيده را هم مىگويند و به معنى بىشرم و بىحيا هم آمده است و كمان حلاجى را نيز گفتهاند و نام شهرى و مدينهاى هم هست و نوعى از مردم صحرانشين باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص831) 
بر وزن كور زمينى كه سيلاب كنده باشد و او را لور كند نيز كويند امير خسرو كفته صفى كراژدهائى بد كزنده بلور مارپيچى شد خزنده يكى از عجز تن داده بتسليم يكى در لور و لر در مىشد ار نيم و بمعنى روغن و مسكه محمد عطّار كفته چرب و شيرين ترى ز شكّر و شير نرم و نازكترى ز لور و پنير و بمعنى بيحيا و كمان ندّافى كه آن را لورك نيز كويند آمده است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص662) 
- چيزى كه از آب پنير سازند همچو پنير. و در نسخۀ ميرزا بمعنى جغرات چكيده باشد و در ادات الفضلاء نام شهريست [4] و نوعى از اصلهاى مردم [5] و جغرات چكيده. بمعنى اول ملا محمد عصار گويد: بيت چرب و شيرينترى ز شكر و شير نرم و نازكترى ز لور و پنير و بمعنى زمين سيلاب كنده نيز آمده كه لوركند نيز گويند [6] مثالش امير خسرو گويد: شعر گر سبكسارى مترس از راه ناهموار از آنك بهترين ميدان تك خرگوش را لور و لرست و در فرهنگ بمعنى بيحيا و بىشرم و بمعنى كمان ندافى كه لورك نيز گويند آمده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1264) 
[اسم][فارسی]توجبه و سيلاب.و زمينى كه سيلاب آن را كنده باشد.و پنير تازه.و ماست چكيده.و چيزى شيرين كه از آب پنير تازه سازند.و كمان حلاجى.و مردم بىشرم و بىحيا و زبان نفهم.و نام مرغى.و نام شهرى در هندوستان.و نام گروهى در هندوستان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2989) 
(اسم ، صفت) مادۀ پنيرى كه از شير بريده حاصل آيد و آن غذايى ثقيل است و با شكر يا شيره خورند. و آن غير پنير است. دَلَمۀ شير. ¦¦روغن و مسكه. ¦¦نوعى از پنير كه آن را از آب پنير تازه مانند پنير سازند. ¦¦ماست چكيده. ¦¦زمينى كه آن را سيلاب كنده باشد. لوركند. ¦¦سيل. ¦¦كمان ندافى. كمان حلاجى. كمان پنبهزنى. لورك. ¦¦نوعى كشتى. ¦¦ (ص) بىشرم و بىحيا. لون. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(يو اسم) چنگ. صنج. ¦¦بىحيايى. بىشرمى. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(اسم) درختى بلند و قطور با ريشههاى نابجا داراى كائوچوك كه در كرانههاى خليج فارس از بندر لنگه تا چاهبهار همه جا يافت شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2526) 
چكيده كماران . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص149) 
لور كند و لوره بالضم و واو مجهول،بمعنى نخست لور يعنى زمين سيلاب- كند،عميد لومكى گويد: بيت در هر يكى ازين عدد شصت روشن است آنها كه تعبيه است درين تيره لور كند و فرخى گويد: بيت ترا بزرگ سپاهست و اين دراز رهست همه سراسر پر خار و مار و لوره و جر و خسرو گويد: بيت شد از آب كنور آن سو دو فرسنگ در ان دشت فراخ و لورۀ تنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1302) 
لور و كند (اسم مرکب ، از اتباع) لورهكند. ←لور كند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2526) 
لور و لر (اسم مرکب ، از اتباع) زمين سيلابكنده در گذر سيل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2526) 