bookmark

معنی كناغ

كناغ

بالضم،تار ابريشم،و كرم ابريشم،كمال گويد: بيت زان گشاده است مهرۀ پشتش كه عصبهاش سست شد چو كناغ و ظهير گويد: بيت كناغ چند ضعيفى بخون دل بتنند تو جمع آرى كين اطلس است و آن سيفور و مجد همگر گويد: بيت گر نه بهر خزانۀ تو بود نه تند رشته از لعاب كناغ و بمعنى كنار و جانب نيز آمده،اسدى گويد: بيت ميان آبگيرى بپنهاى باغ شناور شده ماغ از هر كناغ ليكن ظاهرا بدينمعنى بفتح كاف بايد،چه مرادف كنار است.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1204)
sourceLink

به ضم اول بر وزن سراغ به معنى كرم پيله باشد يعنى كرمى كه بر ابريشم مى‌تند و به معنى تار ريسمان و تار ابريشم و تار عنكبوت هم هست و به معنى طرف و جانب و كنار هم به نظر آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص749)
sourceLink

- تار ابريشم باشد و نيز تار عنكبوت را گويند. مثال معنى اول منصور شيرازى گويد: بيت عدو ز هيبت شمشير گوهر افشانش بزندگى شده در گور همچو كرم كناغ مثال معنى دوم خلاق المعانى گويد در مذمت اسب: بيت زان گشادست مهرۀ پشتش كه عصبهاش سست شد چو كناغ و بمعنى كرم ابريشم نيز بنظر رسيده باين معنى مجدهمگر گويد: بيت گرنه بهر خزانۀ تو بود نتند رشته از لعاب كناغ و در اشعار اكابر بمعنى كنار و سوى نيز آمده از آن جمله حكيم اسدى گويد: بيت ميان آبگيرى به پهناى راغ شناور شده باغ از هر كناغ (1)برهان كاليوس گويد و صحيح نمى‌نمايد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1072)
sourceLink

تار ابريشم باشد كه از آن ديبا بافند. منجيك گفت: بيت تو سيمين فغى من[چو]زرين كناغ تو تابان مهى من چو سوزان چراغ
(
صحاح الفرس
, ص165)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]كرم پيله.و تار ابريشم.و تار.و ريسمان.و تار عنكبوت. و طرف و كنار و جانب و كناره و حاشيه.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2843)
sourceLink

(اسم) كرم پيله. كرمى كه ابريشم مىتند. كرم ابريشم. پيله. نوغان. ¦¦تار ريسمان و تار ابريشم و تار عنكبوت. تارى كه از آن بيرم يا ديبا بافند. ¦¦طرف. جانب. كنار. حاشيه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2338)
sourceLink

تار ابريشم را گويند.منجيك گويد: تو تابان مهى من چو سوزان چراغ#تو سيمين برى من چو زرين كناغ ظهير فاريابى گفته است: كناغ چند ضعيفى ز خون دل بتنند#تو جمع آرى كاين اطلس است و آن سيفور
(
فرهنگ قواس
, ص185)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.