bookmark

معنی كبك

كبك

مرغ معروف،و بمعنى كفدست نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1097)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى و كاف تازى دست را گويند كه عربان يد خوانند و بعضى كف دست را گفته‌اند و با كاف فارسى پرنده‌اى است مشهور و معروف و آن دو قسم مى‌باشد درى و غير درى هر دو به يك شكل و شمايل ليكن درى بزرگتر و غير درى كوچكتر است و معرب آن قبيح است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص707)
sourceLink

مرغى معروفست بمعنى كف دست نيز در فرهنك آمده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص570)
sourceLink

(اِ) دست. ¦¦كف دست. ¦¦دست راست. ¦¦
(اِ) پرنده‌اى است از راستۀ مرغان خانگى كه قدى كوتاه و تنه‌اى خپله دارد، دمش كوتاه و سرش كوچك و بدون كاكل است، منقارش كوتاه و ضخيم است. در حدود هشت گونه از اين پرنده شناخته شده كه همه در نقاط‍‌ كوهستانى آسيا و اروپا زندگى مى‌كنند. معمولاً اين پرنده در اماكن بدون درخت و به اصطلاح روباز زندگى مى‌كند و روى شاخه‌ها نمى‌رود و اكثر يك زوج نر و ماده با هم مى‌زيند و در تمام مدت جفتگيرى و بعد از آن نر و ماده با هم به‌سر مى‌برند و از دانه‌هاى گياهى و حشرات و سبزيها و برگ درختان تغذيه مى‌كنند. كبك نر و ماده به يك اندازه‌اند، ليكن رنگ نر زيباتر و روى سينه‌اش لكه‌اى قهوه‌اى ديده مى‌شود.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2237)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]دست.و كف دست.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2756)
sourceLink

منقار.
(
فرهنگ قواس
, ص64)
sourceLink

ضرب المثل كبك

اگر همه دنيا را گندم بگيرد خوراك كبك ريگ است

هركس روزى خود را خورد و بيش از آن نصيبى نبرد.
(
فرهنگ عوام
, ص64)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.