شغه بالضم،پوست كه بر دست و پاى مردم از كثرت كار سخت و سياه گردد،و آنرا پينه نيز گويند،و شوغه باضافۀ واو،نيز آمده،و شغر نيز گفتهاند كه بجاى ها،راى مهمله باشد اما ظاهرا تصحيف است،عسجدى گويد: بيت همى دوم بجهان اندر از پى روزى دو پاى پر شغه و مانده با دل بريان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص935) 
به فتح اول و ثانى به معنى اول شغ است كه شاخ درخت و شاخ گوسفند و گاو باشد و پينۀ دست و پا و اعضاى انسان و حيوان را گويند كه به سبب كار كردن بسيار به هم رسيده و بسيار سخت و سطبر و گنده شده باشد و آبله دست و پا را نيز گويند كه به سبب كار كردن و راه رفتن به هم رسيده باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص573) 
پوستى را گويند كه بر تن مردم سخت شده باشد از كار كردن و درد نكند . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص281) 
- [بفتح شين و غين معجمه] پينه كه از كاريا تردد بر دست و پا پيدا شود. مثالش عسجدى گويد: شعر همى دوم بجهان اندر از پى روزى دو پاى پر شغه و مانده با دلى بريان و شوغه نيز گويند . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص891) 
بهمان معانيست كه در شعر مرقوم شد و اين اصح از آنست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص510) 
(اسم) شاخۀ درخت. ¦¦شاخ جانوران. ¦¦پينه و ستبرى كه در دست و پا از كار كردن و راه رفتن بسيار به هم رسد. شوغ. شغر. شوخ. ميخچه. ¦¦آبلهاى كه در دست و پا از كار كردن و راه رفتن پديد آيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1808) 
[اسم][فارسی]شاخۀ درخت.و قرن و شاخ جانوران.و پينه و ستبرى كه در دست و پا از كار فرمودن و راه رفتن بسيار بهم رسد. و آبلهاى كه در دست و پا از كار فرمودن و راه رفتن پديد آيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2052) 
گره پاى.عسجدى گفته است: همى دوم بجهان اندر از پس روزى #دو پايه پرشغه ماندست با دلى بريان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص84) 
شغه بستن پديد شدن پينه و آبله در دست و پا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2052) 
(مصدر مرکب) پديد شدن پينه و آبله در دست و پا. كوره بستن. كبره بستن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1808) 