bookmark

معنای پرچين

پرچين

محوطه كه از چوب و شاخ و خار گرد باغ و كشت‌زار و پاليز كنند،و چوبهاى سرتيز كه بر ديوار نصب كنند،و پرچين كردن يعنى مضبوط و محكم ساختن چيزى،چون ميخ در تخته و ديوار و امثال آن.
(
فرهنگ رشیدی
, ص284)
sourceLink

بر وزن پروين حصارى باشد كه از خار و خلاشه و شاخ درختان بر دور باغ و فاليز و كشت‌زار سازند و چوبهاى سرتيز و خارى را نيز گويند كه بر سرهاى ديوارها نصب كنند و محكم كردن چيزى باشد در چيزى مانند ميخى كه بر تخته زنند و دنبالۀ آن را از جانب ديگر خم دهند و محكم كنند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص192)
sourceLink

با اول مفتوح بثانى زده و جيم عجمى مكسور و ياء معروف حصارى باشد از خار و خاك و چوب كه بر كرد باغها و كشتها و پاليزها سازند كه حايل شود و هر حيوانى در آن نتواند رفت و مانع ديدار كردد امير معزى كفته شعر تا نكار من ز سنبل بر سمن برچين نهاد داغ حسرت بر دل صورت كران چين نهاد و چوبهاى سرتيز را خوانند كه بر سر ديوارها نصب نمايند ناصرخسرو كفته شعر كرد دل خود ز دوستيشان بر ديو حصار ساز و پرچين اميرخسرو كفته عطارد ار نكرد اين حذيقۀ معنى بكردش از مژه خويش دركشد پرچين ديكر بمعنى محكم كردن و مضبوط ساختن چيزى در چيزى مانند زدن ميخ در تخته و صندوق و امثال آن
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص221)
sourceLink

چند معنى دارد(اول آن را گويند)كه چون درودگر و نعلبند ميخ در چوب يا در نعل اسب و استر زنند سر ميخ را كه از هر طرفى بيرون آمده باشد گرد سازند تا در چيزى نيفتد و چهارپايان بر دست و پاى نزنند گويند كه:«ميخ را پرچين كرد»دوم آن باشد كه باغبان گرد باغ درآيد و هرچه دغل يابد پاك كند و گويند كه:«پرچين مى‌كند».سيوم(چوب يا) خار باشد كه گرد باغ و بر سر ديوارها پرچين مى‌كنند.(تا كسى برنتواند رفت)
(
صحاح الفرس
, ص235)
sourceLink

- [بوزن پروين] خارى كه بر سر ديوار باغ نهند و آن را فلغند نيز گويند. مثالش شاه ناصر خسرو گويد: شعر يارى ندهد ترا بدين ديو جز طاعت و حب آل يسين گرد دل خود ز دوستيشان بر ديو حصار ساز و پرچين و نيز ميخى كه بر جايى زنند و پايۀ آن را از طرف ديگر كج كنند، گويند پرچين شد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص250)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]حصارى كه از خار و خلاشه و شاخ درختان بر دور باغ و فاليز و كشت‌زار سازند و خار و چوب سر تيزى كه بر سر ديوارها نصب كنند.و محكم كردن چيزى در چيزى مانند ميخى كه بر تخته زنند و دنبالۀ آن را از جانب ديگر تخته خم داده محكم كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ص719)
sourceLink

(اسم مرکب) ديوارگونهاى كه از تركه يا نَى و برگ و عَلَف بر گرد باغ و مزرعه درست كنند. چوبهاى سرتيز و خارى كه بر سر ديوارها نصب كنند. ¦¦پرچ. ← ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ص565)
sourceLink

خاربست گرد كشت.
(
فرهنگ قواس
, ص56)
sourceLink

ضرب المثل پرچين

چرا غنجه غنجه‌ام ميكنى،يكباره پرچين و شقه

بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص192)
sourceLink

پرچين در اصطلاح

پرچين

پرچين: ديوارگونه‌اى از نى، برگ، خار و مانند آن. از آن به مناسبت در باب صلح و احياء موات ياد شده است. اگر صاحبان دو ملك هم‌جوار در مالكيت پرچين بين دو ملك اختلاف كنند، مالك كسى است كه گرههاى طنابى كه پرچين با آن بسته شده به سمت ملك او است.(1) از مصاديق احياى موات ( ← احياء موات)، پرچين كردن اطراف زمين جهت نگهدارى گوسفند يا خشك كردن ميوه و مانند آن است.(2) (1) . جواهر الكلام 264/26-265 (2) . 67/38-68.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج2 , ص251)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.