bookmark

معنای تانگو

تانگو

بنون موقوف و ضم كاف عجمى،حجام،و تونگو نيز گويند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص402)
sourceLink

با كاف فارسى بر وزن كام‌جو، حجام و سر تراش را گويند و به فتح ثانى بر وزن سمن‌بو هم آمده است و به اين معنى به جاى واو راى قرشت نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص228)
sourceLink

- [بوزن كهنكو ] در نسخۀ ميرزا حجام باشد و تونگو نيز گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص324)
sourceLink

(اسم) تانگر. سرتراش. حلاق. مزين. ¦¦حجام. تونگو. ¦¦
(اِسپانيولى ، اسم) نوعى رقص دونفره.
(
لغت نامه دهخدا
, ص682)
sourceLink

نيز حجّام.
(
فرهنگ قواس
, ص185)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.