bookmark

معنی پرونده

پرونده [ parunde ]

به سكون ثانى بر وزن ارزنده بسته قماش و اسباب را گويند و به عربى رزمه خوانند و بعضى لفافه قماش و اسباب را گفته‌اند يعنى پارچه‌اى كه قماش را بدان پيچند و بعضى جوال مانندى را گويند كه دهن آن از پهلوى آن باشد و استادان بزاز اسباب دكان خود را در آن نهند و با ريسمانها بندند و به ضم ثانى و سكون ثالث و رابع هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص199)
sourceLink

- [بوزن پركنده] آنچه بزازان قماش در آن پيچند . مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت كيسه‌ام زو پرست از بدره خانه‌ام زوست پرز پرونده در اكثر نسخ چنين است و در فرهنگ پلونده [به لام] آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص263)
sourceLink

بسكون ثانى بر وزن ارزنده بسته جامه و قماش را كويند كه بعربى زرمه خوانند شاعرى كفته شعر كيسه‌ام زو پر است از بدره خانه‌ام زوست پر ز پرونده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص227)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]رزمه كه بستۀ قماش و اسباب بود.و لفافۀ قماش و اسباب يعنى پارچه‌اى كه آنها را بدان پيچند.و جوال مانندى كه دهانش از پهلوى وى باشد.و بزازان اسباب دكان خود را در آن نهند و با ريسمان بربندند.و هر بسته‌اى كه در كاغذ و يا پارچه‌هاى سخت پيچيده در صند
(
فرهنگ نفیسی
, ص728)
sourceLink

بقچۀ جامه.
(
فرهنگ قواس
, ص154)
sourceLink

پرونده

سلۀ قماش رويانى باشد .آغاجى گفت:بيت خواجه[به]پرونده اندر آمد ايدر اكنون معجب شدست از بر رهوار
(
صحاح الفرس
, ص267)
sourceLink

(اسم) بستۀ جامه. رزمه. بستۀ قماش و اسباب. ¦¦لفافۀ قماش و اسباب يعنى پارچه‌اى كه قماش را در آن بپيچند. شلۀ قماش. ¦¦جوال مانندى كه دهن آن از پهلوى آن باشد و استادان بزاز اسباب دكان خود را در آن نهند و با ريسمان‌ها بندند. ¦¦سندها و نوشته‌هاى راجع به يك موضوع يا يك كار و يك نفر را كه يك جا (در پوشه) جمع‌آورى شده و خلاصه مطالب آن نوشته‌ها را براى آسانى در پشت پوشه‌هاى آن مى‌نويسند و به فرانسه دوسيه‌مى‌گويند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص580)
sourceLink

پرونده و پلونده

بفتح پا و واو و دال،بستۀ جامه كه بتازى رزمه گويند،شاعر گويد: كيسه‌ام زو پرست از بدره خانه‌ام زوست پر ز پرونده
(
فرهنگ رشیدی
, ص294)
sourceLink

ضرب المثل پرونده

پرونده‌سازى(يا)پرونده ساختن

(بر عليه كسى).مداركى عليه او تهيه كردن يا جعل كردن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص202)
sourceLink

پرونده في الاصطلاح

پرونده [ parunde ]

مِلَفٌّ‌، مِلَفّة، فايِل.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص38)
sourceLink

إِضبارَة (در عراق، رجوع به پرونده شود).
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص139)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.