فرغند بر وزن فرزند گياهى است كه بر درخت پيچد و به عربى عشقه گويند و چيزى پليد و گنديده و بدبوى و متعفن و ناخوش را نيز گفتهاند و به اين معنى با زاى فارسى هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص656) 
- [به راى مهمله و غين معجمه. بوزن فرزند] عشقه باشد [2]. مثالش شمس فخرى گويد: شعر باغ عمر ترا مباد خزان شاخ بخت تو ايمن از فرغند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص957) 
گنديده باشد.عماره گفت: بيت معذور است اگر با تو نسازد زنت اى عز زان گند دهان تو و زان بينى فرغند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص81) 
(اسم) گياهى است خودروى كه بر درخت پيچد. عشقه. لبلاب. ¦¦چيزى پليد و گنديده و بدبوى و متعفن و ناخوش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2107) 
گنديده باشد.عمارّه گفت: معذورست ار با تو نسازد زنت اى غر #زان گنده دهان تو و زان بينى فرغند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص36) 
گياهيست كه خودروى باشد و چون كدو برجهد و او را خو و ازغج نيز خوانند.و بتازى لبلاب خوانند.رودكى گفت: ايا سرو نو در تك و پوى آنم#كه فرغندوارى بپيچم بتوبر. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص39) 
گياهى است كه بر درخت پيچد و درخت را خشك گرداند.اهل عرب آنرا عشقه گويند.رود[كى ]گفته است: دم سلامت گرفته خاموش#پيچيده بر عافيت چو فرغند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص54) 
فرغند و فرغنده بمعنى عشقه است كه بر درخت بيچد و خشك كند و كويند عشق مشتق از عشقه است فخرى كفته شاخ بخت تو ايمن از فرغند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص545) 